کودتا در پاکستان، ترکيه، سودان و شبه کودتاي صدام در عراق از اين جمله به حساب مي آيند. اما اين نحوه مقابله با انقلاب اسلامي دوام چنداني نداشت و تشديد گرايشات اسلام گرايي در ترکيه، پاکستان و سودان و نيز اسلامي شدن مبارزه در ميان فلسطيني ها و آغاز انتفاضه اول نشان داد که مقابله امنيتي نظامي با انقلاب اسلامي و شاخه هاي منطقه اي آن کارساز نيست. از آن پس يک مدل مطرح شد و به دنبال آن مراکز فراواني دست به کار شدند تا اين مدل را اجرايي نمايند. اين مدل اسلام در مقابل اسلام بود. مدل اسلام در برابر اسلام در دو بستر دنبال شد يک بستر رسمي دولتي و يک بستر روشنفکري به ظاهر غيردولتي.
    در بستر دولتي، آمريکايي ها دو سطح را دنبال کردند؛ اسلام تندرو و اسلام کندرو. مبناي عمل اسلام تندرو برخورد خشن با مسلمانان هوادار انقلاب اسلامي و درپي ايجاد يک جبهه مذهبي عليه انقلاب اسلامي بود. وهابيت سعودي پرچم اين نوع از اسلام را در دست گرفت و تا امروز خون صدها هزار نفر از هواداران انقلاب اسلامي را در يمن، بحرين، عربستان، پاکستان، افغانستان، عراق، سوريه، فلسطين، لبنان، سودان و... بر زمين ريخته است امروز اين نوع از اسلام دست در دستان اسرائيل با بمب و راکت به جان مسلمانان افتاده است و از سوي ديگر با استفاده از دهها شبکه تلويزيوني و راديويي هر روزه برتنور درگيري با انقلاب اسلامي مي دمد.
    مبناي اسلام کندرو، تئوريزه کردن نوعي از دينداري است که به هيچ منکري کار ندارد به راحتي با آمريکا و حتي رژيم صهيونيستي کار مي کند، اسلام را از عرصه هاي موثر اجتماعي دور نگه مي دارد و دينداري را در حد يک سري نمادها و نمودهاي غيرحساس معرفي مي کند در اين نوع از اسلام، جهاد و مبارزه جايي ندارد و ديانت در عين احترام شدن راهي به سياست ندارد. ترکيه پرچم اين نوع از اسلام را در دست دارد و هرگاه در سطح جهان اسلام، جنبشي مردمي و دين خواهانه راه مي افتد، اين تابلو بالامي آيد و خود را بهترين نوع و الگوي اسلامي معرفي مي کند. اين اسلام با وجود ظاهر فريبنده اي که دارد، در عمل نتوانسته است، جايگاه چنداني در ميان مسلمانان پيدا کند. حضرت امام خميني- رضوان الله تعالي عليه- با درايت اين دو نوع از اسلام را يکي دانسته و به درستي و درايت، آن دو را «اسلام آمريکايي» خواندند.
    اما در بستر روشنفکري جهان اسلام تلاش زيادي صورت گرفت تا اگر قرار باشد در اين کشورها تحولي صورت گيرد اين تحول توسط جريانات به ظاهر مستقل ولي عميقاً وابسته به آمريکا متوقف، معکوس و مديريت شوند. شبکه روشنفکران وابسته، البته پديده جديدي نيست و از عمر آن دست کم 200 سال مي گذرد. اين شبکه يک تفاوت اساسي با شبکه 200 ساله دارد و آن وجهه ديني مذهبي افراد شاخص آن است. در گذشته - مثلاً در ايران- کساني مثل ملکم خان که از درباريان مخالف مذهب بودند، شاخص و شاکله اين جريان را در دست داشتند و مهمترين نيروي ضد جنبش به حساب آمده و خود آنان نيز اين را مخفي نمي کردند اما اين جريان جديد روشنفکري که با فاصله کمي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، به وجود آمده و سازماندهي و به يک زنجيره در جهان اسلام تبديل شده است، داعيه ديني دارد و مدعي سردمداري جنبش است! اسنادي حکايت مي کنند که اين به ظاهر جنبش که با پوسته اي فرهنگي فعاليت مي کند، توسط «مرکز مطالعات اسلامي و دمکراسي در واشنگتن»-C.S.I.D- هدايت مي شود.
    براساس اين اسناد، اين مرکز مديريت اصلي سرشاخه هايي را در آمريکا، اروپا و آسيا بر عهده دارد که وظيفه دارند سکولارها و اسلام گرايان ميانه رو را در شبکه اي با عنوان «مسلمانان دمکرات» گردهم آورند. براساس گزارش سال 2004 اين مرکز طرحي را شامل ايجاد مراکز اطلاعاتي براي مسلمانان دمکرات، برگزاري سمينارها و کارگاه هاي آموزشي براي اساتيد، دانشجويان و حتي ائمه جماعات در کشورهاي اسلامي دنبال کرده است. بنيادهاي فراواني در سطح جهان اين مرکز مطالعات اسلام و دمکراسي را پشتيباني مي کنند که از جمله مي توان به اين موارد اشاره کرد؛... «مرکز تحقيق غرب»، «مرکز تحقيق فراملي» (در هاليوود کاليفرنيا)، «بنياد ليبفورال» در کاروليناي شمالي، بنياد «انديشه ابن رشد» در آلمان، سازمان حقوق بشر عربي در آلمان، موسسه ابن وراق، بنياد گيردانو برانو در آلمان، بنياد آسيا، بنياد مسلمانان آزاد، انجمن طرح خيريه الاحباش، شبکه مسلمانان ليبرال اندونزي، شبکه نظام هاي آموزشي محمديه، موسسه مطالعات اسلامي اندونزي، موسسه دولتي مطالعات اسلامي اندونزي، شبکه دانشگاه بين المللي اسلامي مالزي، شبکه شوراي اسلام و دمکراسي فيليپين، کنسرسيوم جامعه مدني فيليپين، شبکه مسلمانان ميانه رو آسياي جنوب شرقي، موسسه مطالعات اسلامي هند، مرکز مطالعات جامعه و سکولاريزم هند، اتحاديه مسلمانان مترقي، عقل گرايان بين المللي، شبکه دمکراسي سازي و تساوي زنان، شبکه جامعه چند مرکزي الدعوهًْ الاسلاميه ليبي و شبکه جامعه سکولار ايران...
    اصلي ترين هدف مشترک اين شبکه هاي تحت پوشش «مرکز مطالعات اسلامي و دمکراسي واشنگتن» که در بسياري از سايت هاي آنان ( از جمله سايت اتحاديه مسلمانان مترقي PMU) آمده اين است: «ما از جدايي مذهب و دولت در تمام مسائل سياست عمومي نه تنها در آمريکاي شمالي بلکه در تمام جهان اسلام نيز حمايت مي کنيم. ما معتقديم که حکومت سکولار، تنها راه براي دستيابي به آرمان اسلامي بدون اجبار در موضوعات ايمان و مذهب است و جدايي مذهب و دولت، پيش شرط لازم براي ايجاد جوامع دمکراتيک است».
    شبکه هاي مورد اشاره در سطح کشورهاي اسلامي يا کشورهايي که اکثريت قابل توجهي از مسلمانان را در خود جاي داده اند، وظيفه دارند اصل مورد اشاره را با زبان هاي محلي و با استفاده از استعاره هاي مذهبي هر جامعه و با پيوند زدن با تاريخ، باورها و فرهنگ ملي بيان و تئوري پردازي کنند. در ميان کشورهاي اسلامي، شخصيت هايي که داراي وجهه اي فرهنگي بوده و از قدرت قلم يا بيان خوبي برخوردار باشند ترجمه و تفصيل متن مورد اشاره و در واقع دستورالعمل و اصل بنيادين مرکز مطالعات اسلام و دمکراسي واشنگتن را برعهده دارند بعضي از اين شخصيت ها عبارتند از: اولي الابشار در اندونزي، محمد شرفي در تونس، فتح الله گولن در ترکيه، عمر حمزاوي، سعد الدين ابراهيم، نجيب محفوظ در مصر، ماريا الفا در اندونزي، چاندرا مظفر در مالزي، بسام طيبي در آلمان، حبيب بن شيخ در فرانسه، محمدالرکن به همراه محمد المنصوري، عبدالله الشمسي، بخيت الفلاسي در امارات، وفا سلطان، محمد شهرور و علي احمد سعيد در سوريه، نصر حامد ابوزيد در مصر، مهندس عسکر علي در هند، يونس شيخ در پاکستان، مارسل خليفه در لبنان، کمال نواش در فلسطين، شاکرالنابلسي در اردن، احمد البغدادي در کويت، طارق حقي در مصر، هما ارجمند ايراني الاصل در کانادا، ايان هريس علي سوماليايي الاصل در هلند، تسليمه نسرين در بنگلادش، مهدي مظفري ايراني الاصل در دانمارک، شيرين عبادي، عبدالکريم سروش، محسن سازگارا و... در ايران، شعبانيه رحمان در پاکستان و... اين ها در واقع «شبکه چهره ها» هستند و به مرکز مطالعات اسلام و دمکراسي وابستگي کامل دارند و در زمينه هاي مختلف از سوي اين مرکز حمايت مي شوند آن وقت خود مرکز مطالعات اسلام و دمکراسي واشنگتن يک مرکز کاملاوابسته به سازمان سيا -CIA- است. دليل واضح آن اين است که آموزه هاي همه اين ها يکي است، به عنوان مثال به آموزه هاي شاکرالنابلسي اردني نگاه بياندازيد و با آنچه از سروش، عبادي و سازگارا (و به خصوص سروش) شنيده ايد تطبيق دهيد. نابلسي مي نويسد: «ارزش ها، سنت ها، قوانين و ارزش هاي اخلاقي مقدس رايج بايد نقادانه مورد بحث قرار گيرد. قوانين شريعت، تنها در چارچوب زماني از تاريخ قابل درک است که در آن ايجاد شدند و از اين رو اعتبار ابدي قوانين شريعت قابل قبول نيست» جالب اين است که به مرور که ترفند مراکزي نظير مرکز دمکراسي و اسلام به نتيجه نرسيد، ادبيات روشنفکران مورد اشاره در همه کشورها همزمان تند و تندتر شدند و با صراحت بيشتري به نفي اسلام و نمادهاي سياسي آن روي آوردند. همزمان با تند شدن لحن سروش و... در ايران عليه روحانيت و دولت ديني، احمد البغدادي استاد دانشگاه کويت مي نويسد: «بين مطالعه قرآن و عقب ماندگي فکري مسلمانان و نيز تروريزم رابطه مستقيم وجود دارد.»!
    جالب تر اين است که ميان خشن تر شدن لحن سرحلقه هاي روشنفکري مرکز مطالعات اسلام و دمکراسي عليه اسلام و نفي جلوه هاي سياسي و حکومتي اسلامي، اقدامات تروريستي اسلام تندرو- وهابي ها- هم تشديد شده و به خلق صحنه هاي عجيب جنايت در بسياري از کشورهاي اسلامي انجاميده است. اين اصلاتصادفي نيست. چرا بايد تصادفي باشد و در حالي که حکومت عربستان به هيچ وجه قادر به پشتيباني از اقداماتي نيست که آمريکا با آن مخالف باشد، شاهد صحنه هاي هر روزه جنايت هم پيمانان تروريست سعودي ها در کشورهاي اسلامي هستيم؟
    در عين حال با مرور حوادث تروريستي و با مرور ميزان تاثير شبکه هاي روشنفکري وابسته در کشورهاي اسلامي درمي يابيم که توامان هم مدل اسلام تندرو و هم مدل اسلام کندرو به شکست انجاميده و هيچ کدام از اين دو نتوانسته اند جاي «اسلام ناب محمدي(ص)» يعني مدل حضرت امام را بگيرند. ترکيه و عربستان به اذعان شخصيت هاي مختلف و به باور عمومي تقريبا جايگاهي در ميان ملت ها و در نتيجه جايگاهي در تحولات واقعي ميداني ندارند و همه به اين نکته اذعان کرده اند که انقلاب اسلامي کماکان مهمترين مطلوب و مطالبه مسلمانان شيعه و سني است. از آن طرف روشنفکران وابسته به شبکه مرکز مطالعات اسلام و دمکراسي هم نتوانسته اند جايگاهي پيدا کنند. امروز نفوذ امثال سروش و عبادي در ايران نزديک به صفر است کما اينکه نفوذ نجيب محفوظ و شاکر النابلسي و... هم نزديک به صفر است. دقيقا به دليل همين شکست هاست که تلاش مي کنند تا سفارت ايران در بيروت را با حدود 500 کيلو مواد منفجره ويران نمايند و فرياد آل سعود عليه ايران بلند است. دقيقا از همين روست که آمريکايي ها به شدت احساس نگراني مي کنند. جان کري چندي قبل در پاسخ به اتهامات کنگره که سياست منطقه اي اوباما در مواجهه با ايران را ناکارآمد مي دانست، گفت: کشورهاي عربي قادر نيستند در مقابل ايران بايستند و ما هم قادر نيستيم با اقدامات نظامي ايران را متوقف کنيم. همين موضوع سيستم آمريکا را دچار ضعف فزاينده مي کند چرا که وقتي آمريکا و همراهان منطقه اي اش قادر به کنترل ايران نيستند، بايد زمين را واگذار کرده و کنار بروند.
    
    
    

 روزنامه كيهان، شماره 20650 به تاريخ 6/9/92، صفحه 2 (اخبار كشور)