در چنين شرايطي امام خميني (ره) در روز يک ارديبهشت 1359 در ديدار با اقشار مختلف مردم مشکلات موجود را تشريح و تاکيد کردند: «آنچه كه ما مي‎خواهيم بگوييم اين است كه دانشگاههاي ما، دانشگاههاي وابسته است. دانشگاههاي ما دانشگاههاي استعماري است. دانشگاههاي ما اشخاصي را كه تربيت مي‎كنند، تعليم مي‎كنند، اشخاصي هستند كه غربزده هستند. معلمين بسياري‎شان غربزده هستند و جوانهاي ما را غربزده بار مي‎آورند. ما مي‎گوييم كه دانشگاههاي ما يك دانشگاههايي كه براي ملت ما مفيد باشد، نيست.»
    امام امت در ادامه تاکيد مي کنند: «ما كه مي‎گوييم دانشگاه بايد از بنيان تغيير بكند و تغييرات بنيادي داشته باشد و اسلامي باشد، نه اين است كه فقط علوم اسلامي را در آنجا تدريس كنند. نه اينكه علوم دو قسمند. هر علمي دو قسم است: يكي اسلامي و يكي غيراسلامي. ما مي‎گوييم كه در اين پنجاه سال يا بيشتر كه ما دانشگاه داريم، فرآورده‎هاي دانشگاه را براي ما عرضه داريد. ما مي‎گوييم كه دانشگاههاي ما مانع از ترقي فرزندان اين آب و خاك است. ما مي‎گوييم كه دانشگاه ما مبدل شده است به يك ميدان جنگ تبليغاتي. ما مي‎گوييم كه جوانهاي ما اگر علم هم پيدا كردند تربيت ندارند. مربّي به تربيت اسلامي نيستند. آنهايي كه تحصيل مي‎كنند، براي اين است كه يك ورقه‎اي به دست بياورند و بروند و سربار ملت بشوند.»
    در پايان اين سخنان بنيانگذار جمهوري اسلامي تکليف را معين مي کنند و آن اينکه: «دانشگاهها بايد تغيير بنياني كند و بايد از نو ساخته بشود كه جوانان ما را تربيت كنند به تربيتهاي اسلامي. اگر تحصيل علم مي‎كنند، در كنار آن تربيت اسلامي باشد، نه آنكه اينها را تربيت كنند به تربيتهاي غربي. نه آنكه يك دسته به طرف غرب بكشانند جوانهاي ما را و يك دسته به طرف شرق.»(1)
    بي شک درباره انقلاب فرهنگي و نظرات امام خميني (ره) و بزرگان انقلاب از جمله حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در اين رابطه بسيار مي توان نوشت و به تحليل اين سخنان نشست ولي در ادامه به اين موضوع از منظر ديگري خواهيم پرداخت و آن نظرات امروز افرادي که تا ديروز سخن ديگري مي گفتند!
    
    انقلاب فرهنگي و چريک هاي پشيمان!
    در آن برهه بسياري از شخصيت هاي سياسي بر ضرورت انقلاب فرهنگي و نجات دانشگاه ها از سيطره گروهک هاي مسلح اذعان داشتند، افراد و شخصيت هايي که امروز سخن ديگري مي گويند و بر آزادي دانشگاه ها و مراکز علمي از هرگونه نظارتي تاکيد دارند!
    انسان ها تغيير مي کنند و تغيير ذاتي هر انساني است ولي فردي که ديروز او با امروزش متفاوت است نمي تواند با پرچم دهه شصت امروز دست به کاسبي بزند و بگويد تغييري نکرده است!
    در ادامه تنها به گوشه اي از اظهارات فعالان انقلاب فرهنگي در سال هاي ابتدايي دهه شصت مي پردازيم و ضروري است به اين نکته نيز تاکيد داشت که دانشگاه ها در يک نظام اسلامي بايستي در راستاي قوانين اسلام و منافع و مصالح اکثريت متدين و انقلابي کشور گام بردارند و حرکت کنند.
    
    رئيس دولت اصلاحات دي ماه 1359 چه گفته بود؟!
    «محمدخاتمي» رئيس دولت اصلاحات که در سال 1359 نماينده اردکان و مديرمسئول کيهان بود در سرمقاله شماره 11 دي ماه اين سال کيهان با تاکيد بر اينکه «انقلاب فرهنگي ضرورت امروز نظام است» نوشته بود: «با توجه به اين که نظام برده داري جديد، استعمار نو و توسعه طلبي در تمام اشکالش علاوه بر استعمال تازيانه و شکنجه و زور به سلطه فرهنگي و تحميل فرهنگ صادراتي و مسخ کننده نيز دست مي زند تا تمامي بشريت را هم از بيرون و هم از درون به بند کشد و آنان را براي بهره کشي اقتصادي و سياسي رام کند اکنون که همه مسلمانان ايران استبداد را به عنوان يکي از ابزارهاي سلطه بيگانه از بين برده است بايد براي انقلاب فرهنگي به عنوان پايه استقلال سياسي و اقتصادي اولويتي حياتي قائل شود.»
    وي در ادامه با تاکيد بر اين که «آزادي در دنياي امروز جز دامن زدن به هوس نيست» نوشته بود : « استقلال و آزادي مورد نظر که بايد جمهوري اسلامي بر آن بنا شود به دور از معيارهاي اسلامي و الهي نمي تواند تفسير و شرح گردد خوشبختانه شعاري که به دنبال اين شعار اصلي مطرح شده است شعار نه شرقي و نه غربي است بدين منظور که هم استقلال و هم آزادي را در ديدي بس گسترده تر از آن چه تاکنون از سوي ديگران مطرح شده است مطرح کند و وابستگي را در تمام اشکال آن نفي نمايد.» (2)
    نوشته خاتمي در دي ماه 1359 را با عملکرد دانشگاه ها و مراکز فرهنگي کشور در طول دولت اصلاحات مقايسه کنيد عمق تفاوت نظر و عمل را خواهيد ديد، فتنه 18 تير در دانشگاهي ايجاد و رهبري شد که وزير دولت اصلاحات مسئول آن بود، دانشگاه ها در هشت ساله دولت اصلاحات به پايگاه هاي دشمن تبديل شده بودند و کسي را ياراي آن نبود که بگويد براي تربيت دانشجوياني که قرار است نيازهاي اين کشور را به بيگانگان برطرف سازند از بيت المالي که به مردم محروم روستاها و مناطق مرزي و در يک کلام همه ملت ايران متعلق است هزينه مي شود.
    
    اجازه نمي دهيم ضد انقلاب وارد دانشگاه ها شود!
    عبدالکريم سروش که در آن برهه عضو ستاد انقلاب فرهنگي بود آذر ماه 1360 پس از ديدار اعضاي اين ستاد با آيت الله منتظري مي گويد: «آن گرايشاتي که در زمان باز بودن دانشگاه ها منع قانوني نداشته است اگر چنان چه وابستگان همچنان پس از منع قانوني به فعاليت ادامه داده باشند تکليفشان چيز ديگري است ولي ما فقط به وضع گذشته نظر نمي کنيم اگر دانشجويان دست از گرايشات ممنوع گذشته شان برداشته باشند آن ها را در دانشگاه ها مي پذيريم و از آن ها مي خواهيم که محيط دانشگاه را يک محيط علمي و تخصص آفرين تلقي کنند همان گونه که دائما از زبان گروه هاي مخالف هم شنيده مي شود که دم از تخصص مي زنند اما کساني که عضويتشان در گروه هاي غيرقانوني محرز شده باشد به دانشگاه راهي نخواهند داشت اين ها در واقع نه به منظور کسب دانش که به منظور اخلال در دانش طلبي ديگران از دانشگاه استفاده مي کنند.» (3)
    جالب اينکه در سال 1388 زماني که سروش از کروبي در انتخابات حمايت کرد، محمود دولت آبادي در نامه اي از وي به عنوان «شيخ انقلاب فرهنگي» ياد کرد و سروش نيز با ادبياتي هتاکانه به دولت آبادي جواب داد و نوشت: «به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولت آبادي کيست؟ خبر آوردند خفته اي است در غاري نزديک دولت آباد که پس از ۳۰ سال ناگهان بي خواب شده و دست و رو نشسته به پشت ميز خطابه پرتاب شده و به حيا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمي به نام عبدالکريم سروش سخن رانده و او را «شيخ انقلاب فرهنگي» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و اين همه عقده گشايي و ناخجستگي در مجلسي به نام و حمايت از مهندس موسوي که در پي پوشيدن قباي خجسته صدارت است.»
    سروش در ادامه با انتقاد از ميرحسين موسوي افزوده بود: «گزافه و ياوه بسيار شنيده بودم اما اين گاف هاي گزاف واقعا نوبر بود. از جنسي ديگر بود. از هيچکس چندان نرنجيدم که از ميرحسين. آخر او مي توانست به اين خفته پريشان گو بياموزد که انقلاب فرهنگي را (براي بستن دانشگاه ها) دانشجويان به راه انداختند نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگي را (براي گشودن دانشگاه ها) امام خميني بنيان نهاد، نه سروش. و لذا آن «شناعت و سخافت و تقليد مضحک» (به زعم او) کار ديگري بود نه سروش...» (4)
    سروش در حالي نقش و سخنان ديروز خود درباره ضرورت انقلاب فرهنگي را رد و کتمان مي کند که تاريخ را نمي توان پاک و يا تحريف کرد و همه سخنان و اقدامات او در جرائد قابل رويت و بازخواني است.
    
    انصاف نيست پول ملت صرف تحصيل افراد بي دين شود!
    مرحوم آيت الله هاشمي رفسنجاني که برخي از او به عنوان پدر دانشگاه آزاد نيز ياد مي کنند آذر ماه 1361 در ديدار روسا، معاونين و مسئولين گزينش دانشجويان دانشگاه ها گفته بود: «من از همين حالا و با صراحت اعلام مي کنم که ملت ما و بچه هاي ما بدانند که آموزش هاي عالي که براي مردم بسيار گران تمام مي شوند از اين به بعد براي دانشجويان جديد، سياست آموزشي کشور ما اين است که کساني را تحت تعليم قرار بدهد که بتوانند همراه اين نظام براي اين مردم مفيد قرار بگيرند.»
    هاشمي گفته بود: «امروز ما نفتي که از زمين درمي آوريم مي دانيم که تا آقايان فارغ التحصيل مي شوند، در طول شش هفت سال، اين نفت از جيب اين مردم درمي آيد و تا پايان اين دوره چند برابر مي شود. يعني لااقل دو سه برابر و مالياتي که از اين مردم مي گيريم، امنيتي که براي اين جامعه درست کرديم، به قيمت خون بچه هايي که داراي ارزش والا هستند که خون هايشان را روي ريگ هاي داغ خوزستان مي ريزند تا اين کشور امن باشد و بچه ها به درستي درس بخوانند. به اين قيمت دانشگاه ها را نگه مي داريم تا در اين اماکن درس خوانده بشود، بنا بر اين ما بايستي آدم هايي را در اين دانشگاه ها آموزش بدهيم که متناسب با آرمان هاي اين انقلاب باشند و بتوانند در آينده به آن عمل بکنند. اين حرفي نيست که نشود آنرا اثبات کرد و ادعايي نيست که کسي بتواند بگويد ظالمانه است.»
    هاشمي رفسنجاني همچنين گفته بود: «اين مردمي که مي بينيد در جبهه ها نماز شب مي خوانند و با ياد امام زمان مي جنگند، انصاف نيست که پول آن ها را خرج بکنيم تا يک ملحد و ضد خدا را به علم مجهز بکنيم که اين علم خودش را حاضر نباشد به نفع اين ها به کار ببندد، بنابراين، در آينده سياست آموزش عالي ما محدوديت هست، روشن است. البته در آينده هم ما هيچ وقت دشمن خود را نمي آوريم که به علم مجهزش بکنيم... بنابراين در آينده ما در آزمايشمان، آزمايش ايدئولوژي هم داريم. آدم هاي سالم را انتخاب مي کنيم و خرجشان مي کنيم که مطمئنا اين آدم ها به درد مردم خواهند خورد.» (5)
    مرحوم هاشمي رفسنجاني سال ها بعد در مراسم سي و چهارمين سالگرد تاسيس دانشگاه آزاد اسلامي گفته بود: «مخالف انقلاب فرهنگي بودم.» (6) اين اظهار نظر در تعارض آشکار با مواضع دهه شصت وي بود که در اين مجال فرصت پرداختن به ابعاد اين تناقض نيست.
    
    بايد فرهنگ غربي را از زندگي خود بزدائيم!
    ميرحسين موسوي نيز شهريور ماه 1359 گفته بود: «ما براي سالم سازي اين کشور بايد به طور مستمر خود و شخصيت ها و گروه ها را ارزيابي کنيم تا چه اندازه از معيارها و گفته هاي غرب و آمريکا تاثير پذيرفته است.»
    وي تاکيد کرده بود: «استمرار صد سال تسلط فرهنگ غربي در کشورمان و حضور ۵۰ سال تبليغات سازمان يافته دستگاه هاي تبليغاتي زمينه را طوري فراهم کرده که حتي کساني را که خالصانه در راه اسلام گام مي نهند آغشته نمايد، ما بايد در موضع گيري هاي سياسي، اجتماعي، اقتصاديمان دقت کرده و آثار تسلط فرهنگ منحط غربي و ارزش هاي نادرست آن را بزدائيم .» (7)
    اين سخنان را با مواضع، عملکرد و حاميان ميرحسين موسوي در سال 1388 مقايسه کنيد عمق تفاوت را درک خواهيد کرد.
    بي شک در اين رابطه مي توان مواضع شخصيت هاي ديگري را نيز مرور کرد ولي در مجال و توان اندک اين نوشتار فرصت آن نيست ولي به يک نکته بسنده مي کنيم و مي گذريم، ملت مسلمان ايران 22 بهمن 1357 انقلابي اسلامي را به پيروزي و نتيجه رساند که همه نهادها و ارگان هاي جمهوري اسلامي بايستي خود را با معيارهاي آن منطبق سازند.
    دانشگاه هاي کشور نمي توانند به عنوان جزيره اي مستقل خود را بي نياز از قوانين و معيارهاي اسلامي بدانند، از بيت المال اين کشور که متعلق به همه مردم ايران است براي دانشگاه ها هزينه مي شود و دانشجوياني که در دانشگاه ها تحصيل مي کنند بايستي خود را سرباز زير پرچم اين نظام و اين ملت بدانند.