پرسش وپاسخی درخصوص برخی اخبار آخالزمانی
اخبار مربوط به انقلاب اسلامي ايران وحوادث پيراموني آن درروايات آخرالزماني بسيارمتنوع وجورواجور وهمه درارتباط باهم ودرتاييد يكديگرند واتفاقا از همين ويژگي به عنوان يك اصل مهم بايد استفاده كنيم در اثبات صحت اخبار واحد وغيرمتواتر وحتي ضعيف زيرا اخبارمشابه وهم مضمون وپيراموني به اثبات وصحت آنها كمك شايان توجه مي كند بله محدثان قرون گذشته نمي توانستند چنين اخباري را كاملا تاييدكنند ولي محققان عصرآخرالزمان نبايدطوطي وار همچنان برديدگاه آن هاپافشاري كنند چراكه خود امروزه به عينه نظاره گر وقوع وعده هاي خداوند متعال هستندواگرنخواهيم اين استدلال رابپذيريم درواقع مثل علماي يهودعصرظهور حضرت عيسي عليه السلام وظهورحضرت محمد صل الله عليه واله وسلم خواهيم بودكه علي رغم مشاهده ي معجزات ونشانه ها بازهم انكار مي كردند وخودرا منتظر نشان مي دادند.
درثاني فلسفه ي اين اخبار نجات انسان است از مكاتب مادي نه غرق شدن در بازي انكار نشانه هاي هدايت الهي تابي نهايت وبايد به مكاتب مادي ومروجان آنها فخرفروشي خداوند رابه رخ كشيم پس چه زماني خواهيم توانست نسل حاضر را از خيره شدن به ويترين هاي پرزرق وبرقشان به مكتب الهي كه زير خروارها انواع اتهامات مدفون شده است جلب توجه دهيم ؟باكدام حربه وامكانات ؟اگرخود به منافع دنيوي وجاه ومقام دلخوش نكرده ايم؟!!! فقط خداوند باابزار معجزه آسايش مي تواند بندگانش را به را ه آورد ووظيفه ي ابرار نشان دادن بي واسطه ي همين ابزار است يعني اخبار آخرالزماني والسلام.
پاسخ :
متاسفانه در سالهاي اخير، ادعاهاي نادرست و حدسيات ضعيف در حوزة مهدويت بسيار گسترش يافته است و هر از چند گاه از يكي از كشورهاي اسلامى، اعم از ايران، عراق، بحرين، مصر، عربستان و... كسي برميخيزد و با اين ادعا كه سيّد حسنى، سيّد خراسانى، يمانى، نمايندة مخصوص امام زمان(ع) يا حتي خود مهدي موعود است، جمعي بياطلاع را با خود همراه و آتش فتنهاي جديد را برپا ميكند.همچنين ما شاهد تطبيقات نشانه ها بر افراد و اشخاص هستيم كه هر روز به شكلي بروز مي كند و بعد از مدتي نادرستي بسياري از آنها مشخص مي شود. اين در حالي است كه اين تطبيقات نه از سوي خود آن افراد است ؛ بلكه از سوي اشخاصي است كه سر رشته خاصي در اين مباحث ندارند.در اين بين گهگاه افراط ها و تفريط هايي ملاحظه مي گردد كه هر دوي اين امور از سوي علماي اسلام و محققين برجسته ي عرصه ي مهدويت نهي شده اند، اما تعداد از افراد دچار اين آفات شده اند و با نيت خير، اما بدون در نظر گرفتن جوانب احتياط، بي محابا به تطبيق هاي قطعي و حتمي پرداخته اند. اين امر گرچه در كوتاه مدت ممكن است موج بزرگي در بين منتظران مهدي موعود (عج) ايجاد كند، اما در صورتي كه اين تطبيق ها صحيح نباشند و افراد يا نشانه هاي مورد بحث، همان نشانه هاي ظهور نباشند، در دراز مدت مي تواند اثرات نامناسبي داشته باشند و موجب نا اميدي در بين تعداد زيادي از منتظران گردند.با ملاحظه ي تيتر هاي خبري تعدادي از وبلاگ ها و وبسايت هاي مهدوي كه انصافاً در بسياري از زمينه ها نيز موفق و موثر كار مي كنند، مي توانيم تعدادي از اين تطبيق هاي حتمي و قطعي را ببينيم: « بشاراتي از شعيب بن صالح درباره ي نزديكي ظهور »، « سال 2012 سال ظهور »، « سال 2015 سال ظهور »، « آغاز قيام سيد يماني در يمن » و .....
گرچه تعدادي از تطبيق هاي ارايه شده در اين زمينه با روايات اسلامي سازگار مي باشند و شخصيت هاي مورد بحث در مقالات مذكور، بعضاً شباهت هاي اعجاب آوري با شخصيت هاي زمينه ساز ظهور دارند، اما تطبيق قطعي و بي قيد و شرط شخصيت هاي مذكور با شخصيت هاي روايات مربوط به آخرالزمان، امري است كه از سوي هيچ يك از علماي اسلام و محققين برجسته ي عرصه ي مهدويت مورد قبول نيست. چرا كه اين بزرگواران معتقدند، حركاتي از اين دست، ممكن است به توقيت بينجامد و توقيت (وقت تعيين كردن براي ظهور)، امري است كه معصومين (ع) به شدت از آن نهي كرده اند.البته مسئله ي تحقيق مستند و همراه با احتياط در زمينه ي نشانه هاي ظهور، امري پسنديده و مناسب است و تبعات مثبتي همچون افزايش اميد در دل هاي منتظران و شناخت صحيح دشمنان و دوستان در دوره ي آخرالزمان دارد، اما تطبيق بي قيد و شرط و قطعي اين نشانه ها، امري مذموم بوده و مي تواند تبعات نامناسبي داشته باشد.
براي يافتن پاسخ پرسشهاي ياد شده توجه به چند نكته ضروري است:
1. روشن بودن امر ظهور
در روايات متعددي بر اين نكته تأكيد شده است كه امر ظهور امام مهدي(ع) از آفتاب نيز درخشانتر است. به همين دليل، اين امر بر هيچ كس مشتبه نخواهد شد و هيچ كس در حقّانيت آن ترديد نخواهد كرد.
در اين زمينه از امام محمّد باقر(ع) چنين نقل شده است:
تا آسمان و زمين ساكن است، شما نيز ساكن و بيجنبش باشيد ـ يعني عليه هيچكس خروج نكنيد ـ كه كار شما پوشيدگي ندارد. بدانيد كه آن نشانهاي از جانب خداي عزّوجلّ است نه از جانب مردم، بدانيد كه آن از آفتاب روشنتر است و بر نيكوكار و زشتكار پنهان نخواهد ماند. آيا صبح را ميشناسيد؛ امر شما همانند صبح است كه پنهان ماندن در آن راه ندارد.( 1. محمد بن ابراهيم نعمانى، كتاب غيبت نعمانى، ترجمه: محمّد جواد غفارى، باب 11، ص 286، ح 17؛ بحارالأنوار، ج 52، صص 139 و 140، ح 49.)
ابتداي روايت، هشدار به كساني است كه با پيشافتادن بر امامان معصوم(ع) و با اميد تشكيل دولت اهلبيت(ع) دست به قيامهاي نابههنگام و حساب نشده ميزدند و سرانجام خود و گروهي از شيعيان ناآگاه را به هلاكت ميانداختند.
در روايت ديگرى، ميمون البان از آن حضرت چنين نقل ميكند: من در خيمه امام باقر(ع) نشسته بودم كه امام يك طرف خيمه را بالا زد و فرمود: امر ما از اين آفتاب روشنتر است، سپس فرمود: نداكنندهاي از آسمان ندا ميكند كه امام، فلان پسر فلان است و نام او را ميبرد و ابليس ـ لعنت خدا بر او باد ـ نيز از زمين ندا كند؛ همچنانكه در شب عقبه بر رسول خدا(ص) ندا كرد.( شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، ج 2، ص 555.
در همين زمينه مفضل بن عمر از امام صادق(ع) چنين روايت ميكند: از ابي عبدالله (ع) شنيدم كه ميفرمود: «فرياد نكنيد. به خدا سوگند امام شما سالياني از روزگارتان غيبت كند و حتماً مورد آزمايش واقع شويد تا آنجا كه بگويند: او مرده يا هلاك شده و به كدام وادي سلوك كرده است؟ و چشمان مؤمنان بر او بگريد و واژگون شويد همچنانكه كشتي در امواج دريا واژگون شود، و تنها كسي نجات يابد كه خداي تعالي از او ميثاق گرفته، در قلبش ايمان نقش كرده و او را به روحي از جانب خود مؤيّد كرده باشد. دوازده پرچم مُشتبه برافراشته شود كه هيچ يك از ديگري بازشناخته نشود».
راوي گويد:من گريستم، آنگاه فرمود: «اي اباعبدالله! چرا گريه ميكنى؟» گفتم: چگونه نگريم در حالي كه شما ميگوييد: دوازده پرچم مشتبه كه هيچ يك از ديگري بازشناخته نشود، پس ما چه كنيم؟ راوي گويد: امام به پرتو آفتاب كه به داخل ايوان تابيده بود، نگريست و فرمود: «اي اباعبدالله! آيا اين آفتاب را ميبينى؟» گفتم: آرى، فرمود: «به خدا سوگند امر ما از اين آفتاب روشنتر است».( همان ، ص23)
با توجه به روايات ياد شده، ميتوان گفت پديدة ظهور و مقدمات آن، چنان واضح و روشن است كه به هنگام وقوعش، همة مردم از آن آگاه ميشوند و به حقانيت آن پي ميبرند. اينگونه نيست كه تنها جمعي محدود از شيعيان از آن باخبر شوند و به همراهي با آن برخيزند.
بنابراين، اينكه ميبينيم كسي در گوشهاي از كشور عراق يا ايران، خود را به عنوان يكي از شخصيتهاي مطرح در عصر ظهور معرفي ميكند و عدة ناچيزي از مردمان ناآگاه يا فريبخورده نيز با او همراهي ميكنند، اصلاً با واقعيتهاي ظهور كه پديدهاي جهاني و قابل درك براي همگان است، همخواني ندارد.
2. نبود ابهام در شخصيت و نشانههاي مهدي موعود(ع)
در روايات فراواني كه از پيامبر اعظم(ص) و امامان معصوم(ع) وارد شده، همة ويژگيها و نشانههاي منجي موعود اسلام مشخص شده است و هيچ ابهامي در مورد شخصيت او و چگونگي ظهورش وجود ندارد. بنابراين، ميتوان گفت اگر كسي به درستي به مطالعة معارف مهدوي بپردازد و روايات نشانههاي ظهور را با دقت و تأمل بررسي كند، هرگز دچار تشخيصها و تطبيقهاي نادرست نميشود و فريب مدعيان دروغين را نميخورد. اينكه در گذشته و امروز كساني به طرح ادعاهاي دروغين پرداخته و كساني هم با آنها همراهي كردهاند، دليلي جز ناداني و سادهلوحي پيروان و شهرتطلبي و دنياخواهي مدعيان نداشته است.
افزون بر اين، بايد توجه داشت كه نشانههاي ظهور ـ چنانكه در روايات هم، آمده است ـ مانند دانههاي تسبيح به هم پيوستهاند و در ارتباط با هم معنا و مفهوم مييابند. به بيان ديگر نشانههاي ظهور به ترتيبي خاص، در فاصلة زماني معين و با شرايطي مشخص رخ ميدهند و اين گونه نيست كه رويدادي مانند خروج خراساني يا يمانى رخ دهد، بيآنكه مقدمات آنها كه در روايات به آنها اشاره شده است، فراهم شده باشد يا ديگر رويدادها و نشانههاي مرتبط با آنها رخ داده باشد.
3. لزوم مراجعه به فقيهان و عالمان حوزة مهدويت
افزون بر آنچه گفته شد، راه ديگري نيز براي در امان ماندن از تشخيصها و تطبيقهاي نادرست و مواجه نشدن با خطر پيروي از مدعيان دروغين وجود دارد و آن مراجعه به فقيهان، عالمان و صاحبنظران حوزة مباحث مهدوي است. تجربة تاريخي نشان ميدهد كه هرگاه اشخاص به دليل غرور و خودپسندي و باور بيش از حد به خود از فقيهان و عالمان فاصله گرفتهاند، به طرح ادعاهاي واهي و بياساس پرداخته و خود و جماعتي را به هلاكت انداختهاند. بنابراين، به محض مواجهه با فردي كه خود را از ياران امام زمان(ع) و از زمينهسازان ظهور آن حضرت معرفي ميكند، پيش از هرگونه تطبيق و تصديق، بايد به سراغ فقيه و عالمي سرشناس رفت و موضوع را با او در ميان گذاشت تا دچار گمراهي و سرگرداني نشويم.
4. ضرورت مطالعه در سرگذشت مدعيان مهدويت
مطالعة سرگذشت كساني كه از صدر اسلام تا عصر حاضر ادعاي بابيت، وكالت، سفارت و مهدويت كردهاند و آشنايي با عوامل، زمينهها و انگيزههاي طرح چنين ادعاهايي ميتواند ما را از بسياري از تشخيصها و تطبيقهاي نادرست و درافتادن در دام مدعيان دروغين در امان نگه دارد. نويسندة كتاب امام مهدي(ع) از ولادت تا ظهور مدعيان مهدويت در طول تاريخ را اينگونه تقسيم ميكند:
1. كساني كه ديگران روي انگيزههاي خاصى، آنان را «مهدي» نجاتبخش خواندند.
2. كساني كه به انگيزه جاهطلبي و قدرتخواهي چنين ادعاي دروغيني نمودند.
3. كساني كه طبق نقشة استعمار و به اشاره بيدادگران، به چنين دجالگري و فريب، دست يازيدند و بيشرمانه خود را مهدي نجاتبخش، معرفي كردند.(. امام مهدي(ع) از ولادت تا ظهور، صص 566 و 567.)
بيترديد، مطالعه در احوال هر يك از اين گروهها، در عصر حاضر كه ادعاهاي دروغين بيش از هر عصر ديگري به چشم ميخورد، نقش بسيار مهمي در تشخيص مهدي موعود راستين از مدعيان دروغين مهدويت دارد.
با توجه به نكات ياد شده در مييابيم كه شناسايي مدعيان دروغين و در امان ماندن از تشخيصها و تطبيقهاي نادرست در حوزه مهدويت چندان كار دشواري نيست و اگر كسي از صميم قلب در پي هدايت و يافتن راه درست باشد، هرگز در دام شياداني كه از باور راستين مردم براي رسيدن به مقاصد دنيوي خويش، سوءاستفاده ميكنند، نخواهد افتاد.
به عنوان نمونه درباره پادشاه عربستان به نام ملك عبد الله گفتني است :
امام صادق (ع) در روايتي مي فرمايد: «هر كس مرگ عبدالله را براي من تضمين كند، من ظهور قائم را براي او ضمانت مي كنم... . » (بحارالانوار/ ج 52 / ص 210)
آقاي كوراني درباره اين روايت و مسائل مشابه آن به تفصيل بحث كرده است، (عصر ظهور/ ص 292) اما تطبيق «عبدالله» در اين روايت به ملك عبدالله، پادشاه عربستان، هر چند احتمال دارد. اما قطعي نيست، چه بسا صد سال ديگر پادشاهي از خاندان آل سعود به نام عبدالله در آن سرزمين به مسند قدرت بنشيند و منظور از اين روايت، او باشد.
انديشه مهدويت دچار آسيب هايي شده است. مسئله تطبيق يكي از اين آسيب ها به شمار مي رود كه برخي با خواندن يا شنيدن چند روايت در علائم ظهور، آنها را بر افراد يا حوادثي خاص تطبيق مي دهند. اين گونه تطبيق ها پي آمد هايي نامطلوبي دارد كه به آن اشاره مي شود:
ـ تعيين وقت و استعجال (عجله كردن و صبر و تحمل نكردن)؛
ـ نوميدي و ياس بر اثر واقع نشدن ظهور؛
ـ به دليل احتمال تحقق نيافتن تطبيق هاي مطرح شده، افرادي به اصل ظهور بي اعتقاد مي شوند و يا در اصل روايات به شك مي افتند.
خلاصه آنكه :تطبيق ويژگيهايي كه در روايات براي حوادث و افراد خاصي بيان شده بر افراد حاضر به صورت احتمالي است و نمي توان به طور قطع و يقين ادعا كرد كه اين فرد دقيقا همان فردي است كه در روايت بدان اشاره شده است.تنها يكي دو نشانه محدود فاصله زماني تحقق نشانه تا زمان ظهور را بيان مي كنند؛ لذا با تحقق برخي از علائم ظهور نمي توان به صورت عجولانه ادعا كرد تا چند صباح ديگر ظهور تحقق پيدا خواهد كرد.بهتر است به جاي گمانه و دنبال نمودن فرضيه هاي زمان ظهور امام عصر(عج)- كه معمولا ثمره چنداني هم ندارند- وظيفه خود را نسبت به حضرت(عج) در زمان غيبت تشخيص داده و در تحقق اين وظيفه حداكثر تلاش خود را انجام دهيم. وظيفه ما انتظار فرج است.اين انتظار جز با آمادگي و فراهم نمودن شرايط ظهور تحقق نمي يابد بنابراين تا جائي كه مقدور است، لازم است خود، خانواده و در نهايت جامعه را آماده پذيرايي حضرت(عج) نمود كه اگر اين امر محقق شود و سربازي واقعي براي آن حضرت(عج) باشيم حتي اگر مرگ- كه اگر زمان ظهور هم تشخيص داده شود، زمان مرگ قطعا قابل تشخيص نيست- بين ما و زمان ظهور فاصله اندازد، خداوند به ما براي ادراك آن زمان و حيات دوباره خواهد بخشيد. انشاءالله كه همگي از ياوران حضرت(عج) باشيم.
بررسي بيشتر اين مساله
مروري بر مجموع روايتهاي علايم، نشاندهندهِ اين است كه متن آنها با يكديگر تفاوت زيادي دارد يا مطلبهايي در آنها آمده كه بعضي درست و برخي نادرست به نظر ميرسد؛ قسمتي از يك خبر به طور قطع در گذشته اتفاق افتاده و قسمت ديگر آن قابل ترديد است. نمونهِ آن روايتي از امام صادق(ع) است كه در آن ميخوانيم:
بينا رسولالله(ص) ذات يوم فيالبقيع حتي اقبل علي(ع) فسأل عن رسولالله(ص) فقيل: انه بالبقيع فاتاهعلي(ع) فسلّم عليه فقال اجلس فجلس عن يمينه. ثم جاء جعفر بنابيطالب فسأل عن رسولالله فقيل له هو بالبقيع فأتاه فسلّم عليه فاجلسه عن يساره. ثم جاء العباس فسأل عن رسولالله فقيل له هوبالبقيع فأتاه فسلّم عليه فاجلسه امامه. ثم التفت رسولاللهالي علي(ع) فقال: الا ابشرك، اَلا اخبرك يا علي؟ فقال: بلي يا رسولالله! فقال(ص): كان جبرئيل عندي آنفا و اخبرني اِن القائم الذي يخرج في آخر الزمان فيملا الارض عدلا كما مُلئت ظلماً و جوراً من ذريتك من ولد الحسين(ع). فقال علي(ع): يا رسولالله ما اصابنا خير قطّ من الله الاّ علي يديك. ثم التفت رسولالله الي جعفر بن ابيطالب فقال يا جعفر الاّ ابشرك، الا اخبرك؟ قال: بلي يا رسولالله! فقال(ص): كان جبرئيل عندي آنفا فاخبرني ان الذي يدفعها الي القائم هو من ذريتك اَتَدري من هو؟ قال لا. قال ذاك الذي وجهه كالدينار واسنانه كالمنشار و سيفه كحريق النار يدخل الجبل ذليلاً و يخرج منه عزيزاً يكتنفه جبرئيل و ميكائيل. ثم التفت الي العباس فقال: يا عمّ النبي الا اخبرك بما اخبرني به جبرئيل؟ فقال بلي يا رسولالله! قال. قال لي جبرئيل ويل لذريتك من ولدالعباس فقال يا رسولالله افلا اجتنب النساء؟ فقال له قد فرغ الله مما هو كائن.12
روزي رسول خدا در بقيع بود كه علي(ع) آمد و سمت راست آن حضرت نشست . سپس جعفر بن ابي طالب وارد شد و طرف چپ پيامبر نشست. عباس هم آمد و مقابل آن حضرت نشست. رسول خدا(ص) به امام علي(ع) فرمود: اكنون جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد كه قائم كه در آخرالزمان ميآيد و زمين را پس از ظلم و جور، پر از عدل ميكند، از ذريهِ تو و از فرزندان حسين(ع) است. علي(ع) عرض كرد: اي رسول خدا(ص) هر خيري به ما ميرسد به دست توست. آنگاه پيامبر به جعفر بن ابي طالب رو كرد و فرمود: اكنون جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد آن كه پرچم را به قائم ميسپرد از فرزندان توست صورت او چون دينار، دندانهايش مانند ارّه و شمشيرش همانند شعلهِ آتش است. با ذلت وارد جبل ميشود و با عزت بيرون ميآيد. جبرئيل و ميكائيل او را همراهي ميكنند. پس از آن رسول اكرم(ص) به عباسفرمود: جبرئيل به من گفت: واي بر ذريهتو از فرزندان عباس. عباس گفت آيا از زنان دوري كنم؟ آن حضرت فرمود آن چه بايد بشود، شد.
چكيدهِ مطالب اين روايت عبارتند از:
نخست: بشارت به اميرمؤمنان(ع) دربارهِ اينكه قائم(عج) از ذريهِ او و فرزندش امام حسين(ع) است؛
دوم: بشارت به جعفر كه يكي از ذريهِ او پرچم مهدي را حمل ميكند؛
سوم: اينكه بني عباس اهل بيت پيامبر را آزار خواهند داد.
مطلب نخست قابل ترديد نيست و عبارت هاي آن هم هيچ مشكلي ندارد و در احاديث فراوان ديگر نيز - با اسناد معتبر - به آن تصريح شده است. مطلب سوم نيز در تاريخ واقع شده و بني عباس، فرزندان رسول خدا را بسيار آزار داده، بسياري از آنان را به شهادت رساندهاند. ولي مطلب دوم هم از نظر عبارت و هم از نظر مضمون، قابل پذيرش نيست. اما از جهت عبارت:اينكه پيامبر(ص) به جعفر فرمود: ، روشن نيست چه چيزي را به قائم ميدهد؟ البته در همه كتابها ضمير پرچم معنا ميشود، ولي به هر حال در متن روايت دليلي بر درستي آن وجود ندارد. دو اشكال مهم ديگر در اين حديث وجود دارد:
نخست اين كه حضور جعفر بن ابيطالب و عباس بن عبدالمطلب در كنار يكديگر، آن هم در بقيع نزد رسول خدا بسيار بعيد و شايد نادرست باشد؛ چون جعفر تا زمان جنگ خيبر (اوايل سال هفتم هجرت) در حبشه بود و پس از نبرد خيبر نزد رسول خدا آمد و يك سال پس از آن در جنگ موته به شهادت رسيد،13 ولي عباس بن عبدالمطلب تا زمان فتح مكه در آن جا به سر ميبرد14 و جز در جنگ بدر كه به اسارت مسلمانان در آمد،15 در مدينه حضور نداشته و آن زمان هم به طور قطع جعفر در حبشه بوده است. اشكال دوم اين كه در روايت، همراهي يكي از ذريهِ جعفر با قائم مطرح است و اتفاقاً عبداللهبن معاويه بن عبداللهبن جعفردر آستانهِ زوال امويان و ظهور عباسيان - كه بسياري از مخالفان بنياميه، روايت هاي ظهور مهدي را به نفع خود تأويل كرده اند - قيام كرد و چون دركوفه شكست خورد به خراسان رفت و به دست ابومسلم - داعي عباسيان - كشته شد. وي پيش از دستگيري مدتي بر شهرهاي ايران حكومت كرد و حتي منصور عباسي از عاملان او بود .16 اكنون با توجه به اشكال هايي كه در بالا مطرح شده و به دلايل زير ميتوان گفت: اين بخش از روايت ساختگي است. زيرا:
1. عبدالله بن معاويه داراي شخصيتي مبهم است و اتهامهاي بسياري بر او و طرفدارانش وارد كردهاند؛ ابوالفرج اصفهاني در دو كتاب مقاتل الطالبين و اغاني، او را فردي لاابالي، مأنوس با افراد بي دين، آدمكش و متهم به زندقه، معرفي ميكند.17 اگر به جهت مخالفت همزمان بنياميه و بنيعباس با عبدالله، احتمال جعل اين اتهامها را هم درست بدانيم، دست كم شاعر بودن، اُنس او با انجمنهاي شاعران و طرفدارياش از افراد لاابالي، شخصيت نه چندان مستقيم و محترم وي را نشان ميدهد؛ پس اين كه گفته شده: وي به خود دعوت ميكرد و بيعت ميگرفت، ميتواند صحت داشته باشد.
2. در روايت بالا از قول پيامبر(ص) خوانديم كه و اين كاملاً با حركت و قيام عبدالله بن معاويه بن عبداللهبن جعفر تطبيقميكند. زيرا: او پس از شكست در كوفه به منطقه جبل (جبال)18 فرار كرد، ولي در آنجا، موفقيتهايي كسب كرده و حتي به حكومت بخشهايي از ايران نايل شد.
3.صاحبان ملل و نحل ميگويند: گروهي خود را به عبدالله منسوب كرده و مدعياند كه وي مهدي است و ظهور خواهد كرد.19 اين كه خود عبدالله چنين ادعايي داشته يا نه، ثابت نيست، ولي همين كافي است كه بدانيم؛ عدهاي پس از او چنين كردهاند.
4. اين بخش از روايت منسوب به پيامبر در خبر ديگري يافت نميشود و قرينهاي نيز از احاديث ديگر ندارد.
5. اين روايت فقط در غيبت نعماني آمده و در سند آن ابراهيم بن اسحاق نهاوندي وجود دارد كه نجاشي و شيخ او را تضعيف كردهاند20 و افراد ديگري نيز در آن مجهول و مهمل هستند.21
با اين همه ممكن است گفته شود راوي اين مطالب ابان بن عثمان الاحمر البجلي، از زبان امام صادق(ع) ميباشد و عبدالله بن معاويه با فاصله زيادي پيش از صدور احتمالي اين روايت، قيام كرد و كشته شد پس دليلي بر جعل آن وجود ندارد!
به هر حال احتمالهاي موجود، باعث ترديد دربارهِ بخشي از روايت ميشود و از اين نمونهها در احاديث مربوط به علايم، كم نيست. از اين جمله روايتهايي است كه پنج نشانه براي ظهور معرفي ميكند، ولي در ميان آنها به هلاكت يكي از بنيعباس اشاره مي شود22 كه اگر برگشت دوبارهِ بنيعباس را نپذيريم، ذكر اين مورد در كنار بقيه علايم حتمي، تا اندازهاي مشكل ساز خواهد بود. مگر آن كه بگوييم علامت ظهور ميتواند با فاصلهِ چند قرن از ظهور واقع شود!
دربارهِ نداي آسماني كه از نشانههاي مهم و حتمي ظهور مهدي شمرده ميشود و احاديث بسياري دربارهِ آن وارد شده است، نيز اين آشفتگي وجود دارد. از اين رو درادامه بحث به بررسي تفصيلي اين نشانه ميپردازيم.
نداي آسماني
گفته شد كه يكي از اشكالهاي روايتهاي علايم ظهور، اختلاف متن اين روايتها است، به گونهاي كه دستيابي به نتيجهاي قطعي دربارهِ علايم را با دشواري مواجه ميكند. در اين جا به بررسي يكي از مهمترين علايم ظهور - كه تا كنون بررسي جامعي دربارهِ آن نشده است - ميپردازيم و با نقل همه تعبيرها، به چگونگي جمع ميان آنها اشاره ميكنيم.
يكي از مهمترين علامتها كه در شمار نشانههاي حتمي ذكر شده و نزديكترين آنها به ظهور به شمار ميرود، صدايي است كه از آسمان شنيده خواهد شد. كمتر روايتي است كه از علايم ظهور سخن گفته، ولي به اين نشانهِ مهم اشاره نكرده باشد. فقط در غيبت نعماني از شصت و هشت روايت باب علايم، سي روايت،23 دربارهِ اين نشانه سخن ميگويد و اين غير از روايتهاي ديگر بابها و ديگر كتابهاي غيبت است. موضوع نداء در منابع اهل سنت هم شبيه احاديث شيعه آمده است.24 در برخي رواياتِ نداء به آيهِ (شعراء : 4) استدلال و گويا نداي آسماني، مصداقي براي اين آيه شمرده شده است.25 از اين علامت بيشتر به نداء و گاه صوت و گاه صيحه تعبير شده است. البته در مواردي، فزعه را مرادف آنها گرفتهاند كه به نقد آن خواهيم پرداخت. آنچه در اينجا مورد نظر ميباشد، اين است كه:
1. آيا هر سه تعبير نداء و صوت و صيحه يكي است و آيا فزعه با آنها ارتباطي دارد؟
2. آيا اين نداء - چنانكه در برخي روايتها آمده26 - در ماه رمضان است؟
3. صدا چندتاست و ندا كننده كيست؟
4. مضمون نداء چيست؟
با توجه به آنچه در روش بحث گفته شد و به دليل كثرت روايتهاي مربوط به نداء در اينجا از سند آنها بحث نخواهيم كرد، بلكه در صدد هستيم آنها را با يكديگر مقايسه كرده آنچه را كه با مجموع روايتها سازگاري ندارد، رد كنيم.
پاسخ سؤال اول و دوم: از مجموع روايتها، با مراجعه به كتابهاي لغت استفاده ميشود كه سه واژهِ نداء، صيحه و صوت مترادفند يا دست كم در اين موضوع، در يك معنا به كار رفتهاند؛ ابن منظور، نداء را به صوت و صوت را به نداء معنا كرده است.27 همچنين مصدر صيحه (صياح) را به صوت ترجمه و صيحه را عذاب معنا كرده است.28 با اين حال راغب را (فرياد)، معنا ميكند29 كه تأييد كنندهِ سخن ماست. همچنين را معنا كرده و صيحه را دانستهاند. به نظر ميرسد كاربرد صيحه در قرآن - كه سيزده بار تكرار شده است - الزاماً معادل عذاب نيست. بلكه مقصودِ حقتعالي، صدايي است كه عذاب الهي را به دنبال دارد يا هشدار به عذاب است. به هر حال حتي اگر مترادف واژههاي نداء، صوت و صيحه از كتب لغت هم استفاده نشود - كه البته استفاده ميشود - اين امر از حديثهاي علائم الظهور به خوبي مشهود است. به عنوان مثال: در حديث نهم باب چهارده غيبت نعماني، پنج علامت ذكر شده كه يكي از آنها است. در روايت سيزده آن باب آمده است. در روايت شانزدهم، از امام پرسيده شد: آيا صوت همان منادي است؟ و امام جواب مثبت داد. دليل ديگر اين كه در بيان علايم پنجگانهِ حتمي، گاه نداء، گاه صوت و گاهي صيحه تعبير شده است. 30 شايد از اين كه شيخ مفيد در شمارش نشانههاي ظهور تنها به نداء اشاره كرده31 و از صيحه و صوت - با وجود فراواني آن دو در روايتها - سخني نگفته است، بتوان استفاده كرد كه وي نيز هر سه را يك علامت ميداند.
كلمهِ كه به معني ترس و وحشت است و در چند خبر بيشتر نيامده است، ارتباطي با نداء، صيحه يا صوت ندارد؛ زيرا اين كلمه هيچ گاه به معناي نداء يا صدا (صوت) به كار نرفته است. تنها آنچه كه باعث تصور ترادف آنها ميشود، برداشت نادرست از صيحه است كه پيشتر اين برداشت (معناي وحشت) را ردّ كرده، گفتيم مراد از صيحه در علايم، همان نداي آسماني است. به نظر ميرسد منشأ اين اشتباه، شباهتي است كه از روايتها دربارهِ صيحه و فزعه استفاده ميشود. به عنوان مثال: در برخي نقلها ميخوانيم: صدا در ماه رمضان خواهد بود.32 از سويي، فزعه هم در ماه رمضان ذكر شده است.33 از اين رو صيحه و فزعه را يكي تصور كردهاند34. به ويژه كه در روايتي مادهِ فزع با صيحه جمع شده است.35 ولي به نظر ميرسد چنين نيست و فزعه با صيحه و نداء ارتباطي ندارد زيرا:
نخست: معناي آنها با يكديگر متفاوت است - همانگونه كه گذشت - ؛
دوم: بر اساس روايتها، فزعه در ماه رمضان است، ولي در ميان دهها روايتِ نداء، تنها 4 روايت، وقوع نداء يا صيحه را در اين ماه ميداند36 و اين چهار روايت هم به دليل وجود برخي اشكالات در متن آنها، چندان قابل اعتماد نيست.37
سوم: در چند روايت، سخن از كسوف در ماه رمضان است38 كه به نظر ميرسد مقصود از فزعه در رمضان همان باشد. چون: بنا به روايات، اين كسوف بر خلاف حساب منجمان، بيسابقه خواهد بود.39 از اين رو، وحشت (فزع) عمومي را به همراه دارد.
چهارم: در يك حديث، نداء و فزعه در كنار هم ذكر شده است40 كه نشان ميدهد نداء با فزعه تفاوت دارد.
پاسخ سؤال سوم؛ از روايتهاي علايم استفاده ميشود: ندايي كه هنگام ظهور به گوش ميرسد از دو ناحيه است: اول از جبرئيل كه مردم را به مهدي(ع) ميخواند و دوم از شيطان كه در مردم ترديد ايجاد ميكند. برخي از اين روايتها ميگويد كه نداي جبرئيل از آسمان و نداي ابليس از سوي زمين بلند ميشود.41 از امام صادق(ع) پرسيده شد: چگونه مردم با ديدن عجايبي مانند خسف بيداء و نداي آسماني باز هم با قائم مبارزه ميكنند؟ امام فرمود: چون شيطان آنان را رها نميكند و او هم ندايي دارد مانند اين كه رسول الله را در عقبه42 ندا كرد.43 اين سخن امام دليل خوبي بر وجود دو فرياد از سوي دو قطب مخالف الهي و شيطاني است. در روايتهاي ديگري از امام پرسيدهاند كه مردم ميگويند دو ندا چگونه تشخيص داده ميشود؟ كه اين پرسش نيز نشانگر ذهنيت عامه مردم دربارهِ تعدد نداست.
پرسش چهارم؛ گفته شد كه هنگام ظهور، ندايي آسماني از سوي جبرئيل و ندايي ديگر از سوي شيطان (ابليس) مردم را دعوت ميكند. پرسش اين است كه اين دعوت چيست و مضمون دو نداء چه خواهد بود؟ پاسخ اين كه از روايات بسياري استفاده ميشود نداي جبرئيل به منظور معرفي مهدي(ع) به مردم جهان است. مضمون برخي از احاديث اين گونه است: 44 و 45
به قرينهِ ديگر روايتها، پيداست كه مقصود از فلان، نام امام عصر است چنان كه از امام صادق(ع) نقل شده است:
.46
به احتمال نزديك به يقين عدم تصريح امام به اسم مهدي(ع) به جهت همان نهي از تسميه او در آن زمان بوده است. در جاي ديگري از امام پرسيده شد: نداي آسماني چيست؟ فرمود:
.47
با اين همه، حديثهايي وجود دارد كه در آنها ميخوانيم:
48
49
يا به صورت مجمل آمده است كه،
50
آن چه صحيح به نظر ميرسد، همان نداي جبرئيل به نام و نسب مهدي(ع) است و اين كه جبرئيل از علي(ع) و ابليس از عثمان سخن بگويند قابل پذيرش نيست. دلايل اين سخن چنين است:
الف) آن چه از علي(ع) و عثمان سخن ميگويد فقط سه روايت است. چون هر دو مربوط به پاسخ امام ششم به مردي همداني است.51 ديگري، خبري است كه شيخ مفيد و شيخ طوسي آوردهاند.52 البته در اين خبر، نام عثمان مطلق آمده لذا بعضي احتمال دادهاند كه مراد، يعني سفياني است.53 ولي ثبوت اين نام براي سفياني محل ترديد، بلكه غيرقابل قبول است و با توجه به مقابلهِ آن با نام علي(ع) نميتواند غير از باشد. در غير اين چند روايت - كه البته اسناد مختلفي دارند ولي مضمون آنها دو تا بيشتر نيست - به نام عثمان تصريح نشده است، بلكه در چند روايت آمده و در دو روايت (27 و 28 باب 14 نعماني) تعبير اضافه شده است كه به نظر ميرسد تفسير راوي است نه گفتار معصوم. در يك حديث نيز چنين ميخوانيم: 54 در حديثي از كتاب فضل بن شاذان هم قسمت نخست كه نداي جبرئيل دربارهِ علي(ع) است،آمده و حرفي از نداي ابليس نيست.55 اين حديث به خاطرنام بردن از نفس زكيه و تطبيق او بر محمدبن الحسن قابل ترديد است.
در مجموع به نظرميرسد يا كلمهِ علي(ع) و عثمان از اضافهها يا اشتباههاي راويان باشد و يا مراد از يا همان سفياني است - كه در نقل شيخ صدوق به آن تصريح شده است - نه عثمان بن عفان. زيرا: شيخ صدوق، نداي ابليس را اين گونه نقل كرده كه ميگويد:
56
ب) امروز - كه نزديك به چهاردهقرن از نزاعطرفداراناميرمؤمنان(شيعه علي= الشيعه) و هواداران عثمان (شيعه عثمان = العثمانيه) گذشته است - تقريباً بيشتر مردم جهان از اين دو گروه اطلاع لازم و كافي را ندارند چه رسد به هنگام ظهور كه معلوم نيست با وجود ظلم وفساد فراوان چه اندازه مسلمان وجود داشته باشد تا علي(ع) و عثمان بن عفان را بشناسند. پس چگونه ممكن است جبرئيل و ابليس فريادي بزنند كه اكثريت مخاطبان آن را نميفهمند و به منظور آنان پي نميبرند؟! به علاوه چرا معاويه در مقابل علي(ع) قرار داده نشده يا دو نفر ديگر كه مدار حق و باطلند، معرفي نشدهاند؟ قاعده اين است: آن زمان كه جبرئيل مردم را به مهدي(ع) هدايت ميكند، ابليس، دشمن او را معرفي كند، چنانكه در نقل صدوق آمده است كه ابليس به سفياني دعوت مي كند. پس به نظر ميرسد اين چند روايت كه از علي(ع) و عثمان سخن ميگويد، متأثر از موقعيت آن زمان و حزب بنديهاي صدر اسلام و تاريخ ائمه است؛ توضيح اين كه پس از قتل عثمان دو گروه (حزب) با نامهاي و به وجود آمدند و با و تشخص يافتند.57 اين ذهنيت عام در دورههاي بعدي نيز وجود داشته و بر اساس آن در اين احاديث تغييراتي ايجاد شده است. به ويژه كه درادامهِ روايت ميگويد: و اين مطلب مربوط به دورهِ بنياميه است كه عثمانيه در مقابل شيعيان سياسي اميرالمؤمنين(ع) قرار داشتند، ولي هنگام ظهور، اين امر موضوعيتي نخواهد داشت.
ج) به طور كلي روايتهايي كه نداي جبرئيل را مربوط به علي(ع) و نداي ابليس را مربوط به عثمان ميداند، با حديثهايي كه نداي جبرئيل را دربارهِ معرفي قائم و نداي ابليس را انحراف مردم از او ميداند، توان مقابله ندارد چون اين روايتها انسجام ندارد. نيز، تعدادي از خبرها، مضمون نداي ابليس را بيان نكرده و آن را براي ايجاد ترديد ميان مردم و انحراف از نداي جبرئيل - يعني يك عنوان كلي - ميداند.
در ادامهِ بحث از مضمون نداي آسماني لازم است به خبرهاي واحد ديگري اشاره شود كه مضمون صدا را مطالب ديگري غير از آن چه گفته شد، ميداند. در اين احاديث ميخوانيم:
1 - 58
2 - 59
3 - 60
4 -
مورد اولي مطابق مجموع روايتهاي نداء است مگر آن كه جملهِ را اضافه دارد، ولي اصل اين كه نداي جبرئيل دربارهِ معرفي قائم است، مطابق ديگر احاديث و اضافه احتمالاً از روات است؛ چون دراخبار ديگري اين اضافه وجود ندارد. بقيه موارد نيز همينگونه است؛ يعني منفرد است و روايت ديگري در تاييد آنها به چشم نميخورد. علاوه بر اين چند مورد، اخباري هست كه ميگويد:
،62
ولي اين روايتها يا مربوط به علايم ظهور نيست63 و دربارهِ فَرَج به معني عام آن وارد شده است و يا هرگز از زبان معصوم صادر نشده است.
در خاتمه، ذكر اين نكته هم لازم است كه اخبار مربوط به نداي آسماني آنگونه كه برخي گفتهاند، اختصاص به شيعه ندارد،64 بلكه در منابع كهن و متأخر اهل سنت نيز فراوان نقل شده است.65
پيش گويي يا نشانههاي ظهور
نگاهي به اخبار علايم، نشان ميدهد: بسياري از آنها ارتباطي با موضوع ظهور حجت خدا ندارد. اينگونه روايتها را ميتوان به سه دسته تقسيم كرد. دسته نخست: بر فرض صحت، پيش بيني حوادث آينده است كه البته در مواردي كلمه مهدي را به آن افزودهاند. دسته دوم: تعبير قائم به كار رفته كه الزاماً به معني مهدي موعود نيست و دسته سوم: در آنها سخن از فَرَج است كه آن هم الزاماً به معناي ظهور موعود نيست.
اكنون دربارهِ هر يك از اين سه دسته روايتها، بيشتر توضيح ميدهيم.
دسته نخست: اخباري كه پيشگويي حوادث آينده است
الف) نعماني در حديث 51 باب 14 از معروف بن خربوذ نقل ميكند كه:
در اين روايت، توجه دادن به خراسان، به احتمال زياد به دليل ظهور عباسيان از اين منطقه است؛ زيرا دعوت فرزندان عباس از دوران امام باقر(ع) آغاز شد و سالها پس از آن حضرت (در سال 132) به ثمر رسيد و نقطهِ مركزي دعوت و قيام آنان، خراسان قديم بود. اما هدف از اشاره به سيستان ميتواند: ظهور و شورش خوارج ازارقه عليه امويان باشد كه مدتها در سيستان برقرار بود، ولي به نظر ميرسد كلمه سيستان به دليل همسايگي خراسان و اين كه آن جا نيز محل دعوت و حركت عباسيان بود، ذكر شده باشد. با توجه به ستم بيش از حد بنياميه، مقصود امام اين است كه سقوط اين حكومت و حوادث مهم تاريخ اسلام در آن ناحيه صورت خواهد گرفت.
ب) شيخ طوسي از رسول خدا(ص) روايت ميكند:
1
چنانكه پيداست، در اين روايت هيچ تصريح يا حتي اشارهاي به موضوع ظهور يا آخرالزمان نشده است.
ج) شيخ طوسي از امام ششم روايت كرده كه:
2
آيا معناي اين سخن اين نيست كه سقوط بنياميه با شمشيرهاي بنيعباس است؟ و امام به لحاظ موقعيت زماني از تصريح به اين دو گروه خودداري فرموده است. شيخ طوسي در ادامه، اخبار ديگري آورده كه آنها هم پيشگويي ائمه است؛ نه علايم ظهور حجت حق.
د) در منابع عامه و گاه در كتب حديثي شيعه، احاديث فراواني دربارهِ پرچمهاي سياه وجود دارد كه در مواردي به ظهور مهدي(ع) مرتبط ميشود، به گونهاي كه در كتابهاي متأخر، به عنوان يكي از نشانهها شهرت يافته است. بايد توجه داشت؛ نخست: منشأ اين روايتها، منابع اهل سنت است. دوم: بيشتر آنها به ظهور، ربطي ندارد و موردهايي كه نام مهدي در آنها آمده، در واقع همان روايتهايي است كه مضمون آنها در جاهاي ديگر و بيارتباط با مهدي، ذكر شده است. براي آشنايي با اين احاديث به نمونههاي زير توجه ميكنيم:
1. تبيع عن كعب قال: لا تذهب الايّام حتي يخرج لبني العباس رايات سود من قبل المشرق3
كعب الاحبار گفت: روزگار به پايان نخواهد رسيد مگر آن كه براي بنيعباس پرچمهاي سياهي از سوي مشرق بيرون ميآيند.
2. ابوهريره عن علي بن ابي طلحه` قال: يدخلون دمشق برايات سود عظام فيقتتلون فيها مقتله` عظيمه` شعارهم بُكش بُكش.4
گروهي با پرچمهاي سياه بزرگي وارد دمشق ميشوند و در آنجا كشتاري عظيم به راه مياندازند. شعار آنان بكش بكش خواهد بود.
در روايت اول به بنيعباس تصريح شده و در روايت دوم سخن از كساني است كه با شعارهاي فارسي وارد دمشق ميشوند. بايد توجه داشت ايرانياني كه از منطقهِ خراسان (مشرق زمين) به عراق رفته و دولت بنيعباس را تأسيس كردند، همراه عبدالله بن علي بن عبدالله بن عباس تا دمشق پيش رفتند و در آن جا كشتاري عظيم نسبت به بنياميه به راه انداختند.5
3. نعيم بن حماد از جابر جعفي از امام باقر(ع) روايت ميكند: 6
4. در غيبت نعماني از اميرمؤمنان(ع) نقل شده است:
و در ادامه روايت آمده است:
10
اين خبر را سيدبن طاووس نيز در كتاب ملاحم خود آورده است. 11 وي همچنين به نقل از ابن حماد آورده است كه ابن عباس گفت:
12
البته آنچه برخي را به ترديد انداخته، روايتهايي است كه از مهدي در كنار رايات سود نام ميبرد. براي مثال: شيخ طوسي از جابر جعفي از امام باقر(ع) روايت ميكند:
بايد توجه داشت كه
نخست: اين روايت پيش از غيبت شيخ، در فتن ابن حماد آمده و شيخ نيز در سند روايت به نام وي تصريح كرده است.
دوم: آنچه در روايت آمده است، به طور كامل با تاريخ اسلام و ظهور عباسيان موافقت دارد؛ زيرا بنا به نقل مورخان، پرچمهاي سياه به دست ابومسلم از خراسان به كوفه آورده شد و زير اين پرچم، شهرهاي بين راه فتح شد. در اين هنگام، سفاح - كه به گفتهِ مسعودي ابتدا مهدي لقب داشت -14 از ترس بنياميه در كوفه مخفي بود كه با استقرار پرچمهاي سياه در كوفه عده اي به سراغ او رفتند، با او بيعت كردند و به اين ترتيب، وي به عنوان اولين خليفه عباسي مطرح شد.15
با اين همه ممكن است گفته شود، پرچمهاي سياه نشانه ظهور مهدي(ع) است و عباسيان از آن سوء استفاده كردهاند، ولي با مطالعهِ مجموع روايتها و آگاهي از تاريخ عباسيان، چنين احتمالي بسيار بعيد مينمايد. حتي اگر همهِ اين حديثها را ساخته عباسيان ندانيم، بخشي از آنها را به عنوان پيشگويي معصومين دربارهِ نهضت و به حكومت رسيدن آنان خواهيم پذيرفت.
اما پرسش اين است كه چگونه محدثان اينگونه روايتها را در كتابهاي خود، آن هم در ابواب مربوط به نشانههاي ظهور آوردهاند؟
به نظر ميرسد فضاي حاكم بر زمان نقل اين اخبار باعث شده است، عالمان شيعه و سني بر آنها اعتماد كرده و آن خبرها را در كتابهاي خود ذكر نمايند. بيشتر راويان و همهِ صاحبان منابع اصلي مربوط به غيبت، در عهد عباسيان ميزيستند. نعيم بن حماد پيش از غيبت صغري، نعماني و شيخ صدوق 30 و 50 سال پس از غيبت صغري، شيخ مفيد حدود 90 سال و شيخ طوسي 130 سال پس از آغاز غيبت كبري زندگي ميكردند. نزديكي آنان به دورهِ امامت و عدم طولاني بودن غيبت نسبت به آنان، بيترديد در ديدگاه ايشان دربارهِ غيبت، ظهور و نقل روايتهاي علايم، تأثير داشته است. اينكه گروه ديگري به نام بنياميه به حكومت برسند و پرچمهاي سياهي آنان را ساقط كند، دولت بنيعباس به دست مهدي ساقط شود و يا خراسان، كوفه و قسطنطنيه - كه در روايتهاي علايم نام آنها فراوان به چشم ميخورد - مركزهاي اصلي دوران ظهور باشند، براي آن بزرگان هيچ دور از ذهن نبوده است. ضمن اين كه آنان انتظار غيبتي چندان طولاني را نداشتند16 فتواي قدماي اماميه دربارهِ دفن خُمس ميتواند نشانهاي بر اين مدعا باشد، ولي اين كه متأخران و معاصران، اين روايتها را در كتب خود نقل كردهاند، دليلي بر صحّت همهِ آنها و وقوع آنها در هنگام ظهور حجت حق نيست. بلكه لازم است با بررسي همه جانبهِ آنها، آنچه پيشگويي بوده و محقق شده است يا آنچه به نفع گروههايي جعل يا تحريف شده از آن چه به طور واقعي، نشانهِ ظهور مهدي(ع) است، جدا شود.
دسته دوم؛ اخباري كه در آنها تعبير قائم به كار رفته است.
در روايتهاي زيادي از اين كلمه استفاده شده كه در برخي، مضاف اليه آن آمده، ولي در بيشتر آنها به طور مطلق به كار رفته است. از گروه اول مي توان روايت 55 باب 14 كتاب الغيبه نعماني را مثال زد كه در آن ذكر شده است، ولي آن جا كه كلمهِ قائم را مطلق به كار برده نيز الزاماً به معناي قائم آل محمد(ص) و به ويژه، امام دوازدهم(عج) نيست؛ چنانكه لفظ ، دربارهِ سفاح خليفهِ عباسي استفاده شده است.17 مرحوم كليني در كتاب كافي بابي گشوده و دربارهِ اين كه همهِ ائمه(ع) محسوب ميشوند، روايتهايي آورده است.18 شيخ مفيد در كتاب ارشاد، هنگام پرداختن به شرح حال بعضي از امامان، از واژهِ استفاده ميكند.19 شيخ طوسي نيز در پاسخ به فرقههاي انحرافي شيعه، اين مطلب را تكرار كرده است كه 20 بنابراين نبايد هر خبري كه در آن كلمهِ قائم به كار رفته و علامتي در آن ياد شده ،بر امام دوازدهم تطبيق شود؛ چه بسا مراد معصومين(ع) از قائم، امام پس از خود است. كليني روايتي نقل ميكند كه در آن وقتي از امام باقر(ع) دربارهِ قائم پرسيدهاند، آن حضرت فرزندش، امام صادق(ع) را نشان داد و فرمود:
21
زيديه هم از اين موضوع سوء استفاده كرده و ائمه خود را ناميدهاند. در عين حال اين نكته قابل توجه است؛ بر خلاف شيعه كه بيشتر، لفظ قائم را دربارهِ مهدي موعود به كار ميبرد، اهل سنت به ندرت چنين كرده و در روايتهاي خود اين تعبير را به كار نبرده است.22
دسته سوم: روايتهايي كه در آنها تعبير فَرَج به كار رفته، ولي به معناي ظهور مهدي(ع) نيست.
با اين وجود، مؤلفان كتابهاي حديث و به تبع آنان نويسندگان متأخر، آن روايتها را در باب علايم ظهور ذكر كردهاند. از اين نمونه روايتي از امام باقر(ع) است كه نعماني آن را در باب علايم اينگونه ذكر ميكند:
ما اكنون در صدد بررسي اينكه مراد از اين صدا چيست و آن فرَج و گشايش چگونه حاصل شده يا خواهد شد، نيستيم، ولي آنچه مسلّم ميباشد، اين است كه؛
نخست: اين صدا با نداي آسماني - كه از آن به تفصيل سخن گفته شد - ربطي ندارد. به ويژه كه تصريح شده اين صدا از طرف دمشق است.
دوم: در روايت هيچ اشاره اي به اين كه اين صدا در ارتباط با ظهور مهدي(عج) باشد، نشده است.
نمونه ديگر حديثي است كه شيخ مفيد در باب نشانههاي ظهور از امام هشتم(ع) چنين نقل ميكند:
،
گويا قوچ كنايه از افراد قدرتمند است.
در اين روايت نيز تصريح يا حتي اشاره اي به ظهور نشده است، بلكه ابهام در نام فلان اين احتمال را تقويت ميكند كه امام نخواسته است نام آنان را بياورد؛ چون آنها در آن زمان وجود داشته اند و امام از آنان تقيه ميكرده است و اگر مطلب ،مربوط به قرنهاي آينده بود، دليلي بر پنهان كردن آن وجود نداشت.
نمونه سوم روايتي است كه در آن از اميرمؤمنان چنين نقل شده است:
25
مراد از اين روايت - به فرض صحت - اين است كه با اختلاف اهل شام؛ يعني اختلافهاي داخلي بني مروان و شورش برخي از آنان در شام، نيز بر آمدن پرچمهاي سياه بني عباس از سوي خراسان (كه هر دو حادثه همزمان بود)26 ، فرج و گشايشي بوجود خواهد آمد. آن چه باعث شده كه اين روايت از علايم مهدي و ظهور او دانسته شود، تعبير است كه تصور ميشود همان نداي آسماني باشد،ولي پيش از اين گفتيم كه فزعه غير از ندا و به معناي وحشت و ترس عمومي است كه ممكن است ناشي از حوادث زميني يا آسماني باشد.
روايتهاي ديگري نيز با تعبير وارد شده27 كه نميتوان آنها را جزو نشانههاي ظهور مهدي(عج) دانست و هدف امامان شيعه از فرج در اين روايتها، گشايشي موقت براي شيعه بوده كه با اختلاف ميان حاكمان ستمگر، براي آنان حاصل شده است. حتي اگر اين حوادث تا كنون رخ نداده باشد،به اين معنا نيست كه در زمان ظهور حضرت بقيه` اللّه، رخ خواهد داد.
احتمال بداء در نشانه هاي ظهور
يكي از باورهاي شيعهِ اماميه كه به غلط مورد اعتراض ديگر فرقهها قرار ميگيرد، بداء است؛ چرا كه تصور ميشود، مقصود از آن است،در حالي كه شيعه بداء را به معني ميداند؛ نه آشكار شدن امري بر خداوند، 28 به اين معنا كه خداوند مقصود حقيقي خود را آشكار كرد،ولي مردم تصور ديگري داشتند . مانند تغيير قبله، ذبح اسماعيل (ع) و رفع عذاب از قوم يونس(ع) كه خداوند متعال ابتدا از موضوع تغيير قبله، امتحاني بودن ذبح و رفع عذاب به دليل توبهِ قوم يونس(ع) خبر نداد، بلكه به جهت برخي مصلحت ها، پس از مدتي حقيقت را آشكار كرد. بنابراين نزد غير شيعه نيز مورد قبول است و سوءاستفادهِ برخي غلات از آن، باعث شده است كه شيعه نيز متهم شود.29
بر اساس برخي روايتها، در موضوع علايم ظهور نيز احتمال بداء وجود دارد. كليني در باب البداء از امام صادق(ع) نقل ميكند:
30
آيا ممكن است كه دانش امامان دربارهِ نشانه هاي ظهور،از اين نوع باشد؟ يعني از نوعي كه بداءدر آن روشن نشده است. در تفسير آيهِ (انعام/ 2) به نقل از امام باقر(ع) آمده است كه مراد اجل حتمي و اجل موقوف است.31 در روايتهاي علايم ظهور نيز به اين دو گونه اشاره شده و از آنها استفاده ميشود كه نشانههاي حتمي - چنانكه از نامش پيداست - به طور حتم، رخ خواهد داد، ولي علايم موقوفه، ممكن است تغيير كند.32 چنانكه امام باقر(ع) در ادامهِ همان حديث كافي كه نعماني آورده است، دربارهِ موقوف فرمود:
33
يعني ممكن است به مشيت خداوند تغيير كند. بايد توجه داشت بيشترعلامتهاي ظهور كه در روايتها از جمله نمونههاي حتمي، شمرده نشدهاند، به قرينهِ مقابله، جزو موقوفاتند و در آنها احتمال بداء وجود دارد.
با اين همه، در روايتي از امام نهم(ع)، در نشانههاي حتمي نيز، وجود بداء احتمال داده شده است. نعماني به نقل از ابوهاشم جعفري ميگويد:
.34
زمينههاي جعل در موضوع مهدويت و نشانههاي ظهور
پيشتر، گفته شد كه ظلم و ستم حاكمان بنياميه و پس از آنان، بنيعباس به عموم مسلمانان - به ويژه شيعيان - موجب شد كه مردم، ظهور منجياي كه رسول خدا، امامان (ع) و اصحاب ايشان وعده داده بودند را نزديك بدانند. در اين ميان افرادي صالح يا ناصالح براي رفع اين ستمها به مقابله با دستگاه حاكم برخاسته و تا پاي جان پيشرفتند كه گاه خود آنان و گاه هواداران و دوستدارانشان، آنان را منجي موعود تصور كرده و لقب مهدي به او دادند و براي اثبات مدعاي خود علايمي را ساخته يا علايم حقيقي را تحريف و بر خود تطبيق نمودند. كيسانيه، محمد بن حنفيه را مهدي دانستند، ناووسيه معتقد به مهدويت امام ششم شيعيان شدند، واقفيه بر امام كاظم(ع) و گروهي ديگر بر امام يازدهم متوقف شدند و آنان را مهدي و قائم تصور كردند.35 عبدالله محض و عبدالله منصور، فرزندان خود را محمد نام نهادند و با افزودن 36 به اين حديث رسول خدا كه دربارهِ قائم(ع) فرموده بود: 37 و ملقب كردن فرزندانشان به مهدي، زمينههاي ادعاي ديگري دربارهِ مهدويت را فراهم كردند. با توجه به اين كه اين دو نفر: محمد بن عبدالله، نفس زكيه و محمدبن عبدالله، مهدي عباسي، در ابتداي دولت عباسيان ظهور و بروز داشتهاند و نيز با توجه به نزاع بنيالحسن و بنيعباس و بحران مشروعيت عباسيان در ابتداي امر، بازار نقل و جعل حديث رواج داشته است.
مهمتر و مؤثرتر از همهِ اين گروهها اسماعيليه و حكومت آنان؛ يعني فاطميان مصر است كه گوي سبقت را از همگان ربود. مطالعه تاريخ اسلام و در كنار آن مروري بر روايتهاي نشانههاي ظهور، به خوبي نشان ميدهد كه بسياري از آنچه به نام نشانهِ ظهور مهدي مشهور شده، در طول تاريخ نيز مطابق يا مشابه آن رخ داده است. كسي كه با اين گزارشهاي تاريخي برخورد ميكند، ممكن است چند راه را در پيش گيرد:
نخست: گزارشهاي مورخان را نادرست بداند.
دوم: بگويد كه برخي از نشانهها براي آن افراد يا گروهها يا از سوي آنان جعل يا دست كم تحريف شده است تا به مردم و هواداران خود بقبولانند كه آنان مهدي موعود يا دولت حقهِآل محمد هستند.
سوم: بگويد كه آن نشانه ها مربوط به مهدي واقعي است كه مدعيان مهدويت از آن سوء استفاده و برخود تطبيق كردهاند.
چهارم: آن روايتها، پيشگويي قيام آن افراد دانسته شود و اين در صورتي قابل پذيرش است كه در آن خبرها، سخن از مهدي و ظهور او به چشم نخورد، در حالي كه بسياري از حديثهاي مربوط به ملاحم و فتن چنين است.
انتخاب يكي از اين فرضيهها مستلزم بررسي دقيق و ژرف روايتها و همزمان، بررسي گزارشهاي تاريخي است. به نظر ميرسد تا كنون بيتوجهي شيعه به تاريخ اسلام، به ويژه تاريخ خلفا و بررسي نكردن زندگي مدعيان مهدويت، مانعي براي رسيدن به نتيجه در اين موضوع بوده است. در حديثي از امام باقر(ع) چنين ميخوانيم:
38
خلاصهِ مضمون روايت اين است كه وقتي بني عباس اختلاف پيدا كنند خراساني از مشرق و سفياني از مغرب بر آنها خروج ميكنند و هر دو به سوي كوفه ميآيند و نابودي آنان (بني عباس) به دست اين دو نفر است.
اين روايت را با اين مضمون فقط نعماني نقل كرده و در سند آن حسن بن علي بن ابي حمزه واقفي قرار دارد كه تضعيف شده است.39 از نظر متن نيز هيچ تصريحي به ظهور مهدي(ع) در آن وجود ندارد. ضمن اين كه ميتواند با برخي رويدادهاي تاريخي مطابقت كند؛ چون اگر اختلاف بنيعباس را جنگ امين و مأمون بدانيم، در اين زمان شخصي به نام سفياني در شام ظهور كرد و در خراسان نيز شورشهايي رخ داد.40 اگر روايت را پيشگويي امام باقر(ع) دربارهِ اين حوادث ندانيم، احتمال جعل آن از سوي واقفيها وجود خواهد داشت؛ زيرا دوراني كه اين روايت دربارهِ آن سخن ميگويد، پس از شهادت امام كاظم(ع) است و در آن دوره، واقفه چنين تبليغ ميكردند كه امام زنده است و برخواهد گشت.
تطبيق نشانههاي ظهور
در اينجا به منظور آشنايي با برخي از تطبيقها يا آنچه كه امكان تطبيق بر نشانههاي ظهور را دارد، مواردي را از منابع كهن و متأخر روايي بيان ميكنيم. البته اين مطلب روشن است كه تطبيق نشانهها بر افراد يا رويدادهاي تاريخي،دليل آن نيست كه اينها همان حوادث پيش از ظهور باشند يا احاديث براي آنان جعل شده باشد.
مورد اول: يكي از نشانههايي كه براي برپايي قيامت و گاه ظهور مهدي(ع) بيان ميشود، است. در منابع اهل سنت اين موضوع نشانهاي براي برپايي قيامت ذكر شده41 و كتب شيعه به ندرت از آن سخن گفتهاند. شيخ طوسي در يك روايت كه امور حتمي را بر شمرده است، را ذكر ميكند.42 قاضي نعمان كه گرايش اسماعيلي او روشن است - اگر او را اسماعيلي مذهب ندانيم - از پيامبر روايت ميكند كه سپس ميگويد: 43 وي نمونههاي ديگري از نشانهها را بر فاطميان و مهدي آنان تطبيق كرده است. 44
مورد دوم؛برخي معتقدند نفس زكيه - كه كشته شدن او يكي از نشانههاي ظهور است - همان محمدبن عبدالله بن حسن مثني است كه در ابتداي حكومت عباسيان قيام كرد و در مدينه به شهادت رسيد. از جمله مرحوم صدر بر اين نظريه پافشاري و دلايلي را ذكر كرده است كه به نظر مي رسد در اثبات اين مطلب كافي نيست.45
يكي از معاصران نيز احتمال داده است نفس زكيه بر شهيد آيت الله صدرتطبيق شود،46 ولي به نظر ميرسد اين نشانه از نمونههايي است كه زيديه از آن سوء استفاده و بر محمدبن عبدالله تطبيق كردهاند؛ چون وي در آن زمان به نفس زكيه شهرت داشت.47
مورد سوم، تطبيقهاي علامه مجلسي در بحارالانوار است. وي ضمن بيان روايتهاي نشانههاي ظهور، آنها را توضيح داده و گاه تطبيق كرده است . براي مثال: در روايتي از عمار ياسر چنين نقل شده است:
گويا مرحوم مجلسي ضمير را به عباسيان برگردانده كه ميفرمايد: يعني از سوي خراسان؛ چون هلاكو از آنجا وارد شد، همان گونه كه شروع حكومتشان از خراسان و به دست ابومسلم بود.48 (البته در روايت به عباسيان تصريح نشده است.) يا در جاي ديگري از غيبت نعماني روايتي آورده كه در آن آمده است:
سپس ميگويد:
50
امروزه موضوع تطبيق نشانههاي ظهور بر افراد و گروهها رواج بيشتري يافته است.
مورد چهارم، سيد بن طاوس در كتاب ملاحم خود به نقل از كتاب الفتن سليلي خطبهاي از اميرمؤمنان آورده كه در آن به سفياني اشاره دارد. اين خطبه كه سند آن ذكر نشده، چنين است:
51
گويا سليلي از كلمه چنين استنباط كرده كه سفياني،همان ابوطاهر قرمطي است؛ چون وي اهل بود كه در منابع تاريخي گاه با نام ياد ميشود، ولي نه تنها دليلي بر اين تطبيق وجود ندارد، بلكه اصل روايت هم جاي بحث و تأمل دارد؛ چون گذشته از نداشتن سند،بر خلاف ديگر اخبار، سفياني متعدد دانسته شده است. گرچه در روايتهاي معدود ديگري اين مطلب وجود دارد52 ولي آنها هم از نظر سند و متن قابل پذيرش نيست؛ زيرا سند هيچكدام به معصوم نميرسد و متن آنها نيز بر خلاف مجموع حديثهاي مربوط به سفياني است. اكنون به مناسبت بحث از سفياني و به دليل اهميت، شهرت و كثرت روايتهاي آن، به نكتههايي دربارهِ اين نشانه ميپردازيم.
1. در ميان نشانههاي ظهور، سفياني بيشترين روايترا دارد و در حديثهاي شيعه به عنوان يكي از نشانههاي حتمي ياد ميشود، ولي در كتابهاي اهل سنت، تعارض و تناقض جدي ميان اين اخبار وجود دارد كه برخي از آنها به منابع شيعه هم راه يافته است. از جملهِاين تناقضها، موضوع نام و نسب سفياني است. در كمال الدين به نقل از اميرمؤمنان (ع)، نام او عثمان بن عنبسه ذكر شده 53 و در منابع اهل سنت نام او را عبدالله بن يزيد54، معاويه` بن عتبه يا حرب بن عنبسه55 دانستهاند. همچنين دربارهِ مدت حكومت او روايتهاي بسياري نقل شده است.56 در برخي روايتها هم سفياني مورد ستايش قرار گرفته است.57
2. در بسياري از احاديث سفياني، سخن از بنيعباس و گاه بنياميه و بنيمروان به ميان آمده است58 پرسش اين است كه آيا اين گروهها با همين نام، بار ديگر در آخرالزمان به حكومت خواهند رسيد؟! يا اين روايتها با توجه به فضاي آن زمان نقل شده است؟
3. برخي سفياني را فرد خاصي نميدانند، بلكه احتمال ميدهند او سمبل انحرافاتي است كه در آخرالزمان بهوجود ميآيد و يا از آنجا كه ابوسفيان دشمن اصلي پيامبر اكرم بود، دشمن اصلي مهدي(ع) را هم سفياني نام گذاشتهاند.59
4. در طول تاريخ اسلام افراد بسياري با نام سفياني ظهور كرده اند. نخستين آنها ابومحمد سفياني است كه يك بار در پايان حكومت بنياميه و بار ديگر در ابتداي حكومت بنيعباس در شام قيام كرد.60 گفتهاند وي سرانجام به سوي مدينه گريخت و مدتي در اطراف آن مخفي! و سپس به دست والي عباسيان كشته شد.61
دومين سفياني در سال 195 و هنگام اختلاف امين و مأمون عباسي در شام ظهور كرد.62 در منابع اهل سنت خبرهايي مبني بر پيشگويي ظهور اين سفياني در همين سال وجود دارد.63 علاوه بر اين دو نفر سفيانيهاي ديگري در تاريخ ظهور كردهاند.64 گويا به دليل همين ادعاهاست كه برخي نويسندگان اهل سنت اصل حديثهاي سفياني را جعلي دانسته و معتقدند: امويان آن را در برابر حديثهاي مهدي ساختند تا مردم را به برگشت سلطنت بنياميه و آل ابيسفيان اميدوار كنند.65 گرچه اين سخن در منابع قديمي نيز نقل شده و خالد بن يزيد بن معاويه جاعل حديثهاي سفياني دانسته شده است، 66 ولي 67
خلاصهِ مطلب اينكه با توجه به كثرت روايتهاي علايم، به نظر ميرسد از زمان رسول خدا (ص) اجمالاً پيشگوييهايي دربارهِ حوادث آينده و ظهور مهدي(ع) بيان شده است، ولي اين خبرها در طول چند صدسال، دچار تحريف و با انگيزههاي گوناگون مطالبي برآنها افزوده شد. به گونهاي كه پيشگويي دربارهِ ملاحم و فتن و نشانههاي ظهور مهدي(ع) و حتي نشانههاي برپايي قيامت خلط شده است. موضوعهايي مانند: پرچمهاي سياه،اختلاف بنياميه يا بنيعباس و ظهور خراساني -كه با آن همه شهرت تنها چند روايت ضعيف دربارهِ آن وجود دارد68 - نمونههايي است كه هيچ ارتباطي به ظهور ندارد. چنانكه دربارهِ نشانههاي حتمي هم نميتوان با اعتماد كامل به همه احاديث آن نگريست. بنابراين لازم است موضوع نشانههاي ظهور به جاي آنكه پيوسته به افراد و گروهها و حادثهها تطبيق شود، مورد نقد و بررسي دقيق قرار گيرد و ضمن پذيرش اجمالي آن از رواج بيرويهِ آنها به ويژه آنچه در منابع اهل سنت مانند الفتن ابن حماد وجود دارد پرهيز شود.
------------------
پي نوشت ها:
1. الغيبه طوسي، ص 444؛ بحار، ج 52، ص 213 (به نقل از همان).
2. الغيبه طوسي، ص 448.
3. الفتن، ح 549، ص 133.
4. همان، ح 551، ص 134.
5. تاريخ اليعقوبي، ج 2،ص 290.
6. الفتن، ح 552، ص 134: ؛ (ديگر روايات مربوط به پرچمهاي سياه را در معجم احاديث الامام المهدي، ج 1، ص 375 به بعد مطالعه كنيد.)
7. الغيبه نعماني، ص 265.
8. دربارهِديگر روايتها، نك: الفتن، صص 127، 130، 135 و 139؛ الغيبه نعماني، ص 360.
9. موضوع پرچمهاي سياه و پيشگويي دربارهِ صاحبان رايات سود، پيش از ظهور عباسيان شهرت داشته و گويا به همين دليل امام عباسي دستور داد چند پرچم سياه به عنوان پيروي از پيامبر - كه در جنگهاي صدر اسلام پرچم سياه حمل ميكرد- برافراشته شود و قيام آغاز گردد. نك: اخبار الدوله` العباسيه، صص 199 و 245 - 247.
10. الفتن، ح 224، ص 61.
11. التشريف بالمنن (معروف به ملاحم)، ص 86 (به نقل از كتاب الفتن).
12. همان، ص 87.
13. الغيبه طوسي، ص 452؛ عقدالدرر، ص 129.
14. التنبيه و الاشراف، ص 292.
15. تفصيل اين مطالب و رويدادها را در تاريخ طبري، ج 7،ص 421 به بعد مطالعه كنيد.
16. دربارهِ اين مطلب نك: تاريخ سياسي امام دوازدهم، صص 86 و 222؛ مكتب در فرايند تكامل ص 122 و پاورقي، ص131.
17. اخبار الدوله` العباسيه`، ص 238.
18. الكافي، ج 1، ص 536؛ همچنين نك: ج 1، ص 307.
19. الارشاد، ج 2،صص 179، 215 و 247؛ همچنين نك: ص 220.
20. الغيبه طوسي، صص 44 و 46.
21. الكافي، ج 1،ص 307: .
22. براي اطلاع بيشتر، نك: مكتب در فرايند تكامل، ص 126.
23. الغيبه نعماني، ح 66، باب 14، ص 288؛ معجم احاديث المهدي، ج 3، ص281.
24. الارشاد، ج 2، ص 375.
25. عقدالدرر، ص 104؛ بحار، ج 52، ص 233.
26. براي اطلاع از اين رويدادها، نك: تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 264 به بعد.
27. الغيبه طوسي، ص 448؛ الارشاد، ج 2، ص 376؛ شرح الاخبار، ج 3، ص 418؛ بحار، ج 52، ص 183.
28. دربارهِ جايگاه و اهميت بداء و اينكه بداء با علم الهي منافاتي ندا This message has been truncated.Show Full Message
درثاني فلسفه ي اين اخبار نجات انسان است از مكاتب مادي نه غرق شدن در بازي انكار نشانه هاي هدايت الهي تابي نهايت وبايد به مكاتب مادي ومروجان آنها فخرفروشي خداوند رابه رخ كشيم پس چه زماني خواهيم توانست نسل حاضر را از خيره شدن به ويترين هاي پرزرق وبرقشان به مكتب الهي كه زير خروارها انواع اتهامات مدفون شده است جلب توجه دهيم ؟باكدام حربه وامكانات ؟اگرخود به منافع دنيوي وجاه ومقام دلخوش نكرده ايم؟!!! فقط خداوند باابزار معجزه آسايش مي تواند بندگانش را به را ه آورد ووظيفه ي ابرار نشان دادن بي واسطه ي همين ابزار است يعني اخبار آخرالزماني والسلام.
پاسخ :
متاسفانه در سالهاي اخير، ادعاهاي نادرست و حدسيات ضعيف در حوزة مهدويت بسيار گسترش يافته است و هر از چند گاه از يكي از كشورهاي اسلامى، اعم از ايران، عراق، بحرين، مصر، عربستان و... كسي برميخيزد و با اين ادعا كه سيّد حسنى، سيّد خراسانى، يمانى، نمايندة مخصوص امام زمان(ع) يا حتي خود مهدي موعود است، جمعي بياطلاع را با خود همراه و آتش فتنهاي جديد را برپا ميكند.همچنين ما شاهد تطبيقات نشانه ها بر افراد و اشخاص هستيم كه هر روز به شكلي بروز مي كند و بعد از مدتي نادرستي بسياري از آنها مشخص مي شود. اين در حالي است كه اين تطبيقات نه از سوي خود آن افراد است ؛ بلكه از سوي اشخاصي است كه سر رشته خاصي در اين مباحث ندارند.در اين بين گهگاه افراط ها و تفريط هايي ملاحظه مي گردد كه هر دوي اين امور از سوي علماي اسلام و محققين برجسته ي عرصه ي مهدويت نهي شده اند، اما تعداد از افراد دچار اين آفات شده اند و با نيت خير، اما بدون در نظر گرفتن جوانب احتياط، بي محابا به تطبيق هاي قطعي و حتمي پرداخته اند. اين امر گرچه در كوتاه مدت ممكن است موج بزرگي در بين منتظران مهدي موعود (عج) ايجاد كند، اما در صورتي كه اين تطبيق ها صحيح نباشند و افراد يا نشانه هاي مورد بحث، همان نشانه هاي ظهور نباشند، در دراز مدت مي تواند اثرات نامناسبي داشته باشند و موجب نا اميدي در بين تعداد زيادي از منتظران گردند.با ملاحظه ي تيتر هاي خبري تعدادي از وبلاگ ها و وبسايت هاي مهدوي كه انصافاً در بسياري از زمينه ها نيز موفق و موثر كار مي كنند، مي توانيم تعدادي از اين تطبيق هاي حتمي و قطعي را ببينيم: « بشاراتي از شعيب بن صالح درباره ي نزديكي ظهور »، « سال 2012 سال ظهور »، « سال 2015 سال ظهور »، « آغاز قيام سيد يماني در يمن » و .....
گرچه تعدادي از تطبيق هاي ارايه شده در اين زمينه با روايات اسلامي سازگار مي باشند و شخصيت هاي مورد بحث در مقالات مذكور، بعضاً شباهت هاي اعجاب آوري با شخصيت هاي زمينه ساز ظهور دارند، اما تطبيق قطعي و بي قيد و شرط شخصيت هاي مذكور با شخصيت هاي روايات مربوط به آخرالزمان، امري است كه از سوي هيچ يك از علماي اسلام و محققين برجسته ي عرصه ي مهدويت مورد قبول نيست. چرا كه اين بزرگواران معتقدند، حركاتي از اين دست، ممكن است به توقيت بينجامد و توقيت (وقت تعيين كردن براي ظهور)، امري است كه معصومين (ع) به شدت از آن نهي كرده اند.البته مسئله ي تحقيق مستند و همراه با احتياط در زمينه ي نشانه هاي ظهور، امري پسنديده و مناسب است و تبعات مثبتي همچون افزايش اميد در دل هاي منتظران و شناخت صحيح دشمنان و دوستان در دوره ي آخرالزمان دارد، اما تطبيق بي قيد و شرط و قطعي اين نشانه ها، امري مذموم بوده و مي تواند تبعات نامناسبي داشته باشد.
براي يافتن پاسخ پرسشهاي ياد شده توجه به چند نكته ضروري است:
1. روشن بودن امر ظهور
در روايات متعددي بر اين نكته تأكيد شده است كه امر ظهور امام مهدي(ع) از آفتاب نيز درخشانتر است. به همين دليل، اين امر بر هيچ كس مشتبه نخواهد شد و هيچ كس در حقّانيت آن ترديد نخواهد كرد.
در اين زمينه از امام محمّد باقر(ع) چنين نقل شده است:
تا آسمان و زمين ساكن است، شما نيز ساكن و بيجنبش باشيد ـ يعني عليه هيچكس خروج نكنيد ـ كه كار شما پوشيدگي ندارد. بدانيد كه آن نشانهاي از جانب خداي عزّوجلّ است نه از جانب مردم، بدانيد كه آن از آفتاب روشنتر است و بر نيكوكار و زشتكار پنهان نخواهد ماند. آيا صبح را ميشناسيد؛ امر شما همانند صبح است كه پنهان ماندن در آن راه ندارد.( 1. محمد بن ابراهيم نعمانى، كتاب غيبت نعمانى، ترجمه: محمّد جواد غفارى، باب 11، ص 286، ح 17؛ بحارالأنوار، ج 52، صص 139 و 140، ح 49.)
ابتداي روايت، هشدار به كساني است كه با پيشافتادن بر امامان معصوم(ع) و با اميد تشكيل دولت اهلبيت(ع) دست به قيامهاي نابههنگام و حساب نشده ميزدند و سرانجام خود و گروهي از شيعيان ناآگاه را به هلاكت ميانداختند.
در روايت ديگرى، ميمون البان از آن حضرت چنين نقل ميكند: من در خيمه امام باقر(ع) نشسته بودم كه امام يك طرف خيمه را بالا زد و فرمود: امر ما از اين آفتاب روشنتر است، سپس فرمود: نداكنندهاي از آسمان ندا ميكند كه امام، فلان پسر فلان است و نام او را ميبرد و ابليس ـ لعنت خدا بر او باد ـ نيز از زمين ندا كند؛ همچنانكه در شب عقبه بر رسول خدا(ص) ندا كرد.( شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، ج 2، ص 555.
در همين زمينه مفضل بن عمر از امام صادق(ع) چنين روايت ميكند: از ابي عبدالله (ع) شنيدم كه ميفرمود: «فرياد نكنيد. به خدا سوگند امام شما سالياني از روزگارتان غيبت كند و حتماً مورد آزمايش واقع شويد تا آنجا كه بگويند: او مرده يا هلاك شده و به كدام وادي سلوك كرده است؟ و چشمان مؤمنان بر او بگريد و واژگون شويد همچنانكه كشتي در امواج دريا واژگون شود، و تنها كسي نجات يابد كه خداي تعالي از او ميثاق گرفته، در قلبش ايمان نقش كرده و او را به روحي از جانب خود مؤيّد كرده باشد. دوازده پرچم مُشتبه برافراشته شود كه هيچ يك از ديگري بازشناخته نشود».
راوي گويد:من گريستم، آنگاه فرمود: «اي اباعبدالله! چرا گريه ميكنى؟» گفتم: چگونه نگريم در حالي كه شما ميگوييد: دوازده پرچم مشتبه كه هيچ يك از ديگري بازشناخته نشود، پس ما چه كنيم؟ راوي گويد: امام به پرتو آفتاب كه به داخل ايوان تابيده بود، نگريست و فرمود: «اي اباعبدالله! آيا اين آفتاب را ميبينى؟» گفتم: آرى، فرمود: «به خدا سوگند امر ما از اين آفتاب روشنتر است».( همان ، ص23)
با توجه به روايات ياد شده، ميتوان گفت پديدة ظهور و مقدمات آن، چنان واضح و روشن است كه به هنگام وقوعش، همة مردم از آن آگاه ميشوند و به حقانيت آن پي ميبرند. اينگونه نيست كه تنها جمعي محدود از شيعيان از آن باخبر شوند و به همراهي با آن برخيزند.
بنابراين، اينكه ميبينيم كسي در گوشهاي از كشور عراق يا ايران، خود را به عنوان يكي از شخصيتهاي مطرح در عصر ظهور معرفي ميكند و عدة ناچيزي از مردمان ناآگاه يا فريبخورده نيز با او همراهي ميكنند، اصلاً با واقعيتهاي ظهور كه پديدهاي جهاني و قابل درك براي همگان است، همخواني ندارد.
2. نبود ابهام در شخصيت و نشانههاي مهدي موعود(ع)
در روايات فراواني كه از پيامبر اعظم(ص) و امامان معصوم(ع) وارد شده، همة ويژگيها و نشانههاي منجي موعود اسلام مشخص شده است و هيچ ابهامي در مورد شخصيت او و چگونگي ظهورش وجود ندارد. بنابراين، ميتوان گفت اگر كسي به درستي به مطالعة معارف مهدوي بپردازد و روايات نشانههاي ظهور را با دقت و تأمل بررسي كند، هرگز دچار تشخيصها و تطبيقهاي نادرست نميشود و فريب مدعيان دروغين را نميخورد. اينكه در گذشته و امروز كساني به طرح ادعاهاي دروغين پرداخته و كساني هم با آنها همراهي كردهاند، دليلي جز ناداني و سادهلوحي پيروان و شهرتطلبي و دنياخواهي مدعيان نداشته است.
افزون بر اين، بايد توجه داشت كه نشانههاي ظهور ـ چنانكه در روايات هم، آمده است ـ مانند دانههاي تسبيح به هم پيوستهاند و در ارتباط با هم معنا و مفهوم مييابند. به بيان ديگر نشانههاي ظهور به ترتيبي خاص، در فاصلة زماني معين و با شرايطي مشخص رخ ميدهند و اين گونه نيست كه رويدادي مانند خروج خراساني يا يمانى رخ دهد، بيآنكه مقدمات آنها كه در روايات به آنها اشاره شده است، فراهم شده باشد يا ديگر رويدادها و نشانههاي مرتبط با آنها رخ داده باشد.
3. لزوم مراجعه به فقيهان و عالمان حوزة مهدويت
افزون بر آنچه گفته شد، راه ديگري نيز براي در امان ماندن از تشخيصها و تطبيقهاي نادرست و مواجه نشدن با خطر پيروي از مدعيان دروغين وجود دارد و آن مراجعه به فقيهان، عالمان و صاحبنظران حوزة مباحث مهدوي است. تجربة تاريخي نشان ميدهد كه هرگاه اشخاص به دليل غرور و خودپسندي و باور بيش از حد به خود از فقيهان و عالمان فاصله گرفتهاند، به طرح ادعاهاي واهي و بياساس پرداخته و خود و جماعتي را به هلاكت انداختهاند. بنابراين، به محض مواجهه با فردي كه خود را از ياران امام زمان(ع) و از زمينهسازان ظهور آن حضرت معرفي ميكند، پيش از هرگونه تطبيق و تصديق، بايد به سراغ فقيه و عالمي سرشناس رفت و موضوع را با او در ميان گذاشت تا دچار گمراهي و سرگرداني نشويم.
4. ضرورت مطالعه در سرگذشت مدعيان مهدويت
مطالعة سرگذشت كساني كه از صدر اسلام تا عصر حاضر ادعاي بابيت، وكالت، سفارت و مهدويت كردهاند و آشنايي با عوامل، زمينهها و انگيزههاي طرح چنين ادعاهايي ميتواند ما را از بسياري از تشخيصها و تطبيقهاي نادرست و درافتادن در دام مدعيان دروغين در امان نگه دارد. نويسندة كتاب امام مهدي(ع) از ولادت تا ظهور مدعيان مهدويت در طول تاريخ را اينگونه تقسيم ميكند:
1. كساني كه ديگران روي انگيزههاي خاصى، آنان را «مهدي» نجاتبخش خواندند.
2. كساني كه به انگيزه جاهطلبي و قدرتخواهي چنين ادعاي دروغيني نمودند.
3. كساني كه طبق نقشة استعمار و به اشاره بيدادگران، به چنين دجالگري و فريب، دست يازيدند و بيشرمانه خود را مهدي نجاتبخش، معرفي كردند.(. امام مهدي(ع) از ولادت تا ظهور، صص 566 و 567.)
بيترديد، مطالعه در احوال هر يك از اين گروهها، در عصر حاضر كه ادعاهاي دروغين بيش از هر عصر ديگري به چشم ميخورد، نقش بسيار مهمي در تشخيص مهدي موعود راستين از مدعيان دروغين مهدويت دارد.
با توجه به نكات ياد شده در مييابيم كه شناسايي مدعيان دروغين و در امان ماندن از تشخيصها و تطبيقهاي نادرست در حوزه مهدويت چندان كار دشواري نيست و اگر كسي از صميم قلب در پي هدايت و يافتن راه درست باشد، هرگز در دام شياداني كه از باور راستين مردم براي رسيدن به مقاصد دنيوي خويش، سوءاستفاده ميكنند، نخواهد افتاد.
به عنوان نمونه درباره پادشاه عربستان به نام ملك عبد الله گفتني است :
امام صادق (ع) در روايتي مي فرمايد: «هر كس مرگ عبدالله را براي من تضمين كند، من ظهور قائم را براي او ضمانت مي كنم... . » (بحارالانوار/ ج 52 / ص 210)
آقاي كوراني درباره اين روايت و مسائل مشابه آن به تفصيل بحث كرده است، (عصر ظهور/ ص 292) اما تطبيق «عبدالله» در اين روايت به ملك عبدالله، پادشاه عربستان، هر چند احتمال دارد. اما قطعي نيست، چه بسا صد سال ديگر پادشاهي از خاندان آل سعود به نام عبدالله در آن سرزمين به مسند قدرت بنشيند و منظور از اين روايت، او باشد.
انديشه مهدويت دچار آسيب هايي شده است. مسئله تطبيق يكي از اين آسيب ها به شمار مي رود كه برخي با خواندن يا شنيدن چند روايت در علائم ظهور، آنها را بر افراد يا حوادثي خاص تطبيق مي دهند. اين گونه تطبيق ها پي آمد هايي نامطلوبي دارد كه به آن اشاره مي شود:
ـ تعيين وقت و استعجال (عجله كردن و صبر و تحمل نكردن)؛
ـ نوميدي و ياس بر اثر واقع نشدن ظهور؛
ـ به دليل احتمال تحقق نيافتن تطبيق هاي مطرح شده، افرادي به اصل ظهور بي اعتقاد مي شوند و يا در اصل روايات به شك مي افتند.
خلاصه آنكه :تطبيق ويژگيهايي كه در روايات براي حوادث و افراد خاصي بيان شده بر افراد حاضر به صورت احتمالي است و نمي توان به طور قطع و يقين ادعا كرد كه اين فرد دقيقا همان فردي است كه در روايت بدان اشاره شده است.تنها يكي دو نشانه محدود فاصله زماني تحقق نشانه تا زمان ظهور را بيان مي كنند؛ لذا با تحقق برخي از علائم ظهور نمي توان به صورت عجولانه ادعا كرد تا چند صباح ديگر ظهور تحقق پيدا خواهد كرد.بهتر است به جاي گمانه و دنبال نمودن فرضيه هاي زمان ظهور امام عصر(عج)- كه معمولا ثمره چنداني هم ندارند- وظيفه خود را نسبت به حضرت(عج) در زمان غيبت تشخيص داده و در تحقق اين وظيفه حداكثر تلاش خود را انجام دهيم. وظيفه ما انتظار فرج است.اين انتظار جز با آمادگي و فراهم نمودن شرايط ظهور تحقق نمي يابد بنابراين تا جائي كه مقدور است، لازم است خود، خانواده و در نهايت جامعه را آماده پذيرايي حضرت(عج) نمود كه اگر اين امر محقق شود و سربازي واقعي براي آن حضرت(عج) باشيم حتي اگر مرگ- كه اگر زمان ظهور هم تشخيص داده شود، زمان مرگ قطعا قابل تشخيص نيست- بين ما و زمان ظهور فاصله اندازد، خداوند به ما براي ادراك آن زمان و حيات دوباره خواهد بخشيد. انشاءالله كه همگي از ياوران حضرت(عج) باشيم.
بررسي بيشتر اين مساله
مروري بر مجموع روايتهاي علايم، نشاندهندهِ اين است كه متن آنها با يكديگر تفاوت زيادي دارد يا مطلبهايي در آنها آمده كه بعضي درست و برخي نادرست به نظر ميرسد؛ قسمتي از يك خبر به طور قطع در گذشته اتفاق افتاده و قسمت ديگر آن قابل ترديد است. نمونهِ آن روايتي از امام صادق(ع) است كه در آن ميخوانيم:
بينا رسولالله(ص) ذات يوم فيالبقيع حتي اقبل علي(ع) فسأل عن رسولالله(ص) فقيل: انه بالبقيع فاتاهعلي(ع) فسلّم عليه فقال اجلس فجلس عن يمينه. ثم جاء جعفر بنابيطالب فسأل عن رسولالله فقيل له هو بالبقيع فأتاه فسلّم عليه فاجلسه عن يساره. ثم جاء العباس فسأل عن رسولالله فقيل له هوبالبقيع فأتاه فسلّم عليه فاجلسه امامه. ثم التفت رسولاللهالي علي(ع) فقال: الا ابشرك، اَلا اخبرك يا علي؟ فقال: بلي يا رسولالله! فقال(ص): كان جبرئيل عندي آنفا و اخبرني اِن القائم الذي يخرج في آخر الزمان فيملا الارض عدلا كما مُلئت ظلماً و جوراً من ذريتك من ولد الحسين(ع). فقال علي(ع): يا رسولالله ما اصابنا خير قطّ من الله الاّ علي يديك. ثم التفت رسولالله الي جعفر بن ابيطالب فقال يا جعفر الاّ ابشرك، الا اخبرك؟ قال: بلي يا رسولالله! فقال(ص): كان جبرئيل عندي آنفا فاخبرني ان الذي يدفعها الي القائم هو من ذريتك اَتَدري من هو؟ قال لا. قال ذاك الذي وجهه كالدينار واسنانه كالمنشار و سيفه كحريق النار يدخل الجبل ذليلاً و يخرج منه عزيزاً يكتنفه جبرئيل و ميكائيل. ثم التفت الي العباس فقال: يا عمّ النبي الا اخبرك بما اخبرني به جبرئيل؟ فقال بلي يا رسولالله! قال. قال لي جبرئيل ويل لذريتك من ولدالعباس فقال يا رسولالله افلا اجتنب النساء؟ فقال له قد فرغ الله مما هو كائن.12
روزي رسول خدا در بقيع بود كه علي(ع) آمد و سمت راست آن حضرت نشست . سپس جعفر بن ابي طالب وارد شد و طرف چپ پيامبر نشست. عباس هم آمد و مقابل آن حضرت نشست. رسول خدا(ص) به امام علي(ع) فرمود: اكنون جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد كه قائم كه در آخرالزمان ميآيد و زمين را پس از ظلم و جور، پر از عدل ميكند، از ذريهِ تو و از فرزندان حسين(ع) است. علي(ع) عرض كرد: اي رسول خدا(ص) هر خيري به ما ميرسد به دست توست. آنگاه پيامبر به جعفر بن ابي طالب رو كرد و فرمود: اكنون جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد آن كه پرچم را به قائم ميسپرد از فرزندان توست صورت او چون دينار، دندانهايش مانند ارّه و شمشيرش همانند شعلهِ آتش است. با ذلت وارد جبل ميشود و با عزت بيرون ميآيد. جبرئيل و ميكائيل او را همراهي ميكنند. پس از آن رسول اكرم(ص) به عباسفرمود: جبرئيل به من گفت: واي بر ذريهتو از فرزندان عباس. عباس گفت آيا از زنان دوري كنم؟ آن حضرت فرمود آن چه بايد بشود، شد.
چكيدهِ مطالب اين روايت عبارتند از:
نخست: بشارت به اميرمؤمنان(ع) دربارهِ اينكه قائم(عج) از ذريهِ او و فرزندش امام حسين(ع) است؛
دوم: بشارت به جعفر كه يكي از ذريهِ او پرچم مهدي را حمل ميكند؛
سوم: اينكه بني عباس اهل بيت پيامبر را آزار خواهند داد.
مطلب نخست قابل ترديد نيست و عبارت هاي آن هم هيچ مشكلي ندارد و در احاديث فراوان ديگر نيز - با اسناد معتبر - به آن تصريح شده است. مطلب سوم نيز در تاريخ واقع شده و بني عباس، فرزندان رسول خدا را بسيار آزار داده، بسياري از آنان را به شهادت رساندهاند. ولي مطلب دوم هم از نظر عبارت و هم از نظر مضمون، قابل پذيرش نيست. اما از جهت عبارت:اينكه پيامبر(ص) به جعفر فرمود: ، روشن نيست چه چيزي را به قائم ميدهد؟ البته در همه كتابها ضمير پرچم معنا ميشود، ولي به هر حال در متن روايت دليلي بر درستي آن وجود ندارد. دو اشكال مهم ديگر در اين حديث وجود دارد:
نخست اين كه حضور جعفر بن ابيطالب و عباس بن عبدالمطلب در كنار يكديگر، آن هم در بقيع نزد رسول خدا بسيار بعيد و شايد نادرست باشد؛ چون جعفر تا زمان جنگ خيبر (اوايل سال هفتم هجرت) در حبشه بود و پس از نبرد خيبر نزد رسول خدا آمد و يك سال پس از آن در جنگ موته به شهادت رسيد،13 ولي عباس بن عبدالمطلب تا زمان فتح مكه در آن جا به سر ميبرد14 و جز در جنگ بدر كه به اسارت مسلمانان در آمد،15 در مدينه حضور نداشته و آن زمان هم به طور قطع جعفر در حبشه بوده است. اشكال دوم اين كه در روايت، همراهي يكي از ذريهِ جعفر با قائم مطرح است و اتفاقاً عبداللهبن معاويه بن عبداللهبن جعفردر آستانهِ زوال امويان و ظهور عباسيان - كه بسياري از مخالفان بنياميه، روايت هاي ظهور مهدي را به نفع خود تأويل كرده اند - قيام كرد و چون دركوفه شكست خورد به خراسان رفت و به دست ابومسلم - داعي عباسيان - كشته شد. وي پيش از دستگيري مدتي بر شهرهاي ايران حكومت كرد و حتي منصور عباسي از عاملان او بود .16 اكنون با توجه به اشكال هايي كه در بالا مطرح شده و به دلايل زير ميتوان گفت: اين بخش از روايت ساختگي است. زيرا:
1. عبدالله بن معاويه داراي شخصيتي مبهم است و اتهامهاي بسياري بر او و طرفدارانش وارد كردهاند؛ ابوالفرج اصفهاني در دو كتاب مقاتل الطالبين و اغاني، او را فردي لاابالي، مأنوس با افراد بي دين، آدمكش و متهم به زندقه، معرفي ميكند.17 اگر به جهت مخالفت همزمان بنياميه و بنيعباس با عبدالله، احتمال جعل اين اتهامها را هم درست بدانيم، دست كم شاعر بودن، اُنس او با انجمنهاي شاعران و طرفدارياش از افراد لاابالي، شخصيت نه چندان مستقيم و محترم وي را نشان ميدهد؛ پس اين كه گفته شده: وي به خود دعوت ميكرد و بيعت ميگرفت، ميتواند صحت داشته باشد.
2. در روايت بالا از قول پيامبر(ص) خوانديم كه و اين كاملاً با حركت و قيام عبدالله بن معاويه بن عبداللهبن جعفر تطبيقميكند. زيرا: او پس از شكست در كوفه به منطقه جبل (جبال)18 فرار كرد، ولي در آنجا، موفقيتهايي كسب كرده و حتي به حكومت بخشهايي از ايران نايل شد.
3.صاحبان ملل و نحل ميگويند: گروهي خود را به عبدالله منسوب كرده و مدعياند كه وي مهدي است و ظهور خواهد كرد.19 اين كه خود عبدالله چنين ادعايي داشته يا نه، ثابت نيست، ولي همين كافي است كه بدانيم؛ عدهاي پس از او چنين كردهاند.
4. اين بخش از روايت منسوب به پيامبر در خبر ديگري يافت نميشود و قرينهاي نيز از احاديث ديگر ندارد.
5. اين روايت فقط در غيبت نعماني آمده و در سند آن ابراهيم بن اسحاق نهاوندي وجود دارد كه نجاشي و شيخ او را تضعيف كردهاند20 و افراد ديگري نيز در آن مجهول و مهمل هستند.21
با اين همه ممكن است گفته شود راوي اين مطالب ابان بن عثمان الاحمر البجلي، از زبان امام صادق(ع) ميباشد و عبدالله بن معاويه با فاصله زيادي پيش از صدور احتمالي اين روايت، قيام كرد و كشته شد پس دليلي بر جعل آن وجود ندارد!
به هر حال احتمالهاي موجود، باعث ترديد دربارهِ بخشي از روايت ميشود و از اين نمونهها در احاديث مربوط به علايم، كم نيست. از اين جمله روايتهايي است كه پنج نشانه براي ظهور معرفي ميكند، ولي در ميان آنها به هلاكت يكي از بنيعباس اشاره مي شود22 كه اگر برگشت دوبارهِ بنيعباس را نپذيريم، ذكر اين مورد در كنار بقيه علايم حتمي، تا اندازهاي مشكل ساز خواهد بود. مگر آن كه بگوييم علامت ظهور ميتواند با فاصلهِ چند قرن از ظهور واقع شود!
دربارهِ نداي آسماني كه از نشانههاي مهم و حتمي ظهور مهدي شمرده ميشود و احاديث بسياري دربارهِ آن وارد شده است، نيز اين آشفتگي وجود دارد. از اين رو درادامه بحث به بررسي تفصيلي اين نشانه ميپردازيم.
نداي آسماني
گفته شد كه يكي از اشكالهاي روايتهاي علايم ظهور، اختلاف متن اين روايتها است، به گونهاي كه دستيابي به نتيجهاي قطعي دربارهِ علايم را با دشواري مواجه ميكند. در اين جا به بررسي يكي از مهمترين علايم ظهور - كه تا كنون بررسي جامعي دربارهِ آن نشده است - ميپردازيم و با نقل همه تعبيرها، به چگونگي جمع ميان آنها اشاره ميكنيم.
يكي از مهمترين علامتها كه در شمار نشانههاي حتمي ذكر شده و نزديكترين آنها به ظهور به شمار ميرود، صدايي است كه از آسمان شنيده خواهد شد. كمتر روايتي است كه از علايم ظهور سخن گفته، ولي به اين نشانهِ مهم اشاره نكرده باشد. فقط در غيبت نعماني از شصت و هشت روايت باب علايم، سي روايت،23 دربارهِ اين نشانه سخن ميگويد و اين غير از روايتهاي ديگر بابها و ديگر كتابهاي غيبت است. موضوع نداء در منابع اهل سنت هم شبيه احاديث شيعه آمده است.24 در برخي رواياتِ نداء به آيهِ (شعراء : 4) استدلال و گويا نداي آسماني، مصداقي براي اين آيه شمرده شده است.25 از اين علامت بيشتر به نداء و گاه صوت و گاه صيحه تعبير شده است. البته در مواردي، فزعه را مرادف آنها گرفتهاند كه به نقد آن خواهيم پرداخت. آنچه در اينجا مورد نظر ميباشد، اين است كه:
1. آيا هر سه تعبير نداء و صوت و صيحه يكي است و آيا فزعه با آنها ارتباطي دارد؟
2. آيا اين نداء - چنانكه در برخي روايتها آمده26 - در ماه رمضان است؟
3. صدا چندتاست و ندا كننده كيست؟
4. مضمون نداء چيست؟
با توجه به آنچه در روش بحث گفته شد و به دليل كثرت روايتهاي مربوط به نداء در اينجا از سند آنها بحث نخواهيم كرد، بلكه در صدد هستيم آنها را با يكديگر مقايسه كرده آنچه را كه با مجموع روايتها سازگاري ندارد، رد كنيم.
پاسخ سؤال اول و دوم: از مجموع روايتها، با مراجعه به كتابهاي لغت استفاده ميشود كه سه واژهِ نداء، صيحه و صوت مترادفند يا دست كم در اين موضوع، در يك معنا به كار رفتهاند؛ ابن منظور، نداء را به صوت و صوت را به نداء معنا كرده است.27 همچنين مصدر صيحه (صياح) را به صوت ترجمه و صيحه را عذاب معنا كرده است.28 با اين حال راغب را (فرياد)، معنا ميكند29 كه تأييد كنندهِ سخن ماست. همچنين را معنا كرده و صيحه را دانستهاند. به نظر ميرسد كاربرد صيحه در قرآن - كه سيزده بار تكرار شده است - الزاماً معادل عذاب نيست. بلكه مقصودِ حقتعالي، صدايي است كه عذاب الهي را به دنبال دارد يا هشدار به عذاب است. به هر حال حتي اگر مترادف واژههاي نداء، صوت و صيحه از كتب لغت هم استفاده نشود - كه البته استفاده ميشود - اين امر از حديثهاي علائم الظهور به خوبي مشهود است. به عنوان مثال: در حديث نهم باب چهارده غيبت نعماني، پنج علامت ذكر شده كه يكي از آنها است. در روايت سيزده آن باب آمده است. در روايت شانزدهم، از امام پرسيده شد: آيا صوت همان منادي است؟ و امام جواب مثبت داد. دليل ديگر اين كه در بيان علايم پنجگانهِ حتمي، گاه نداء، گاه صوت و گاهي صيحه تعبير شده است. 30 شايد از اين كه شيخ مفيد در شمارش نشانههاي ظهور تنها به نداء اشاره كرده31 و از صيحه و صوت - با وجود فراواني آن دو در روايتها - سخني نگفته است، بتوان استفاده كرد كه وي نيز هر سه را يك علامت ميداند.
كلمهِ كه به معني ترس و وحشت است و در چند خبر بيشتر نيامده است، ارتباطي با نداء، صيحه يا صوت ندارد؛ زيرا اين كلمه هيچ گاه به معناي نداء يا صدا (صوت) به كار نرفته است. تنها آنچه كه باعث تصور ترادف آنها ميشود، برداشت نادرست از صيحه است كه پيشتر اين برداشت (معناي وحشت) را ردّ كرده، گفتيم مراد از صيحه در علايم، همان نداي آسماني است. به نظر ميرسد منشأ اين اشتباه، شباهتي است كه از روايتها دربارهِ صيحه و فزعه استفاده ميشود. به عنوان مثال: در برخي نقلها ميخوانيم: صدا در ماه رمضان خواهد بود.32 از سويي، فزعه هم در ماه رمضان ذكر شده است.33 از اين رو صيحه و فزعه را يكي تصور كردهاند34. به ويژه كه در روايتي مادهِ فزع با صيحه جمع شده است.35 ولي به نظر ميرسد چنين نيست و فزعه با صيحه و نداء ارتباطي ندارد زيرا:
نخست: معناي آنها با يكديگر متفاوت است - همانگونه كه گذشت - ؛
دوم: بر اساس روايتها، فزعه در ماه رمضان است، ولي در ميان دهها روايتِ نداء، تنها 4 روايت، وقوع نداء يا صيحه را در اين ماه ميداند36 و اين چهار روايت هم به دليل وجود برخي اشكالات در متن آنها، چندان قابل اعتماد نيست.37
سوم: در چند روايت، سخن از كسوف در ماه رمضان است38 كه به نظر ميرسد مقصود از فزعه در رمضان همان باشد. چون: بنا به روايات، اين كسوف بر خلاف حساب منجمان، بيسابقه خواهد بود.39 از اين رو، وحشت (فزع) عمومي را به همراه دارد.
چهارم: در يك حديث، نداء و فزعه در كنار هم ذكر شده است40 كه نشان ميدهد نداء با فزعه تفاوت دارد.
پاسخ سؤال سوم؛ از روايتهاي علايم استفاده ميشود: ندايي كه هنگام ظهور به گوش ميرسد از دو ناحيه است: اول از جبرئيل كه مردم را به مهدي(ع) ميخواند و دوم از شيطان كه در مردم ترديد ايجاد ميكند. برخي از اين روايتها ميگويد كه نداي جبرئيل از آسمان و نداي ابليس از سوي زمين بلند ميشود.41 از امام صادق(ع) پرسيده شد: چگونه مردم با ديدن عجايبي مانند خسف بيداء و نداي آسماني باز هم با قائم مبارزه ميكنند؟ امام فرمود: چون شيطان آنان را رها نميكند و او هم ندايي دارد مانند اين كه رسول الله را در عقبه42 ندا كرد.43 اين سخن امام دليل خوبي بر وجود دو فرياد از سوي دو قطب مخالف الهي و شيطاني است. در روايتهاي ديگري از امام پرسيدهاند كه مردم ميگويند دو ندا چگونه تشخيص داده ميشود؟ كه اين پرسش نيز نشانگر ذهنيت عامه مردم دربارهِ تعدد نداست.
پرسش چهارم؛ گفته شد كه هنگام ظهور، ندايي آسماني از سوي جبرئيل و ندايي ديگر از سوي شيطان (ابليس) مردم را دعوت ميكند. پرسش اين است كه اين دعوت چيست و مضمون دو نداء چه خواهد بود؟ پاسخ اين كه از روايات بسياري استفاده ميشود نداي جبرئيل به منظور معرفي مهدي(ع) به مردم جهان است. مضمون برخي از احاديث اين گونه است: 44 و 45
به قرينهِ ديگر روايتها، پيداست كه مقصود از فلان، نام امام عصر است چنان كه از امام صادق(ع) نقل شده است:
.46
به احتمال نزديك به يقين عدم تصريح امام به اسم مهدي(ع) به جهت همان نهي از تسميه او در آن زمان بوده است. در جاي ديگري از امام پرسيده شد: نداي آسماني چيست؟ فرمود:
.47
با اين همه، حديثهايي وجود دارد كه در آنها ميخوانيم:
48
49
يا به صورت مجمل آمده است كه،
50
آن چه صحيح به نظر ميرسد، همان نداي جبرئيل به نام و نسب مهدي(ع) است و اين كه جبرئيل از علي(ع) و ابليس از عثمان سخن بگويند قابل پذيرش نيست. دلايل اين سخن چنين است:
الف) آن چه از علي(ع) و عثمان سخن ميگويد فقط سه روايت است. چون هر دو مربوط به پاسخ امام ششم به مردي همداني است.51 ديگري، خبري است كه شيخ مفيد و شيخ طوسي آوردهاند.52 البته در اين خبر، نام عثمان مطلق آمده لذا بعضي احتمال دادهاند كه مراد، يعني سفياني است.53 ولي ثبوت اين نام براي سفياني محل ترديد، بلكه غيرقابل قبول است و با توجه به مقابلهِ آن با نام علي(ع) نميتواند غير از باشد. در غير اين چند روايت - كه البته اسناد مختلفي دارند ولي مضمون آنها دو تا بيشتر نيست - به نام عثمان تصريح نشده است، بلكه در چند روايت آمده و در دو روايت (27 و 28 باب 14 نعماني) تعبير اضافه شده است كه به نظر ميرسد تفسير راوي است نه گفتار معصوم. در يك حديث نيز چنين ميخوانيم: 54 در حديثي از كتاب فضل بن شاذان هم قسمت نخست كه نداي جبرئيل دربارهِ علي(ع) است،آمده و حرفي از نداي ابليس نيست.55 اين حديث به خاطرنام بردن از نفس زكيه و تطبيق او بر محمدبن الحسن قابل ترديد است.
در مجموع به نظرميرسد يا كلمهِ علي(ع) و عثمان از اضافهها يا اشتباههاي راويان باشد و يا مراد از يا همان سفياني است - كه در نقل شيخ صدوق به آن تصريح شده است - نه عثمان بن عفان. زيرا: شيخ صدوق، نداي ابليس را اين گونه نقل كرده كه ميگويد:
56
ب) امروز - كه نزديك به چهاردهقرن از نزاعطرفداراناميرمؤمنان(شيعه علي= الشيعه) و هواداران عثمان (شيعه عثمان = العثمانيه) گذشته است - تقريباً بيشتر مردم جهان از اين دو گروه اطلاع لازم و كافي را ندارند چه رسد به هنگام ظهور كه معلوم نيست با وجود ظلم وفساد فراوان چه اندازه مسلمان وجود داشته باشد تا علي(ع) و عثمان بن عفان را بشناسند. پس چگونه ممكن است جبرئيل و ابليس فريادي بزنند كه اكثريت مخاطبان آن را نميفهمند و به منظور آنان پي نميبرند؟! به علاوه چرا معاويه در مقابل علي(ع) قرار داده نشده يا دو نفر ديگر كه مدار حق و باطلند، معرفي نشدهاند؟ قاعده اين است: آن زمان كه جبرئيل مردم را به مهدي(ع) هدايت ميكند، ابليس، دشمن او را معرفي كند، چنانكه در نقل صدوق آمده است كه ابليس به سفياني دعوت مي كند. پس به نظر ميرسد اين چند روايت كه از علي(ع) و عثمان سخن ميگويد، متأثر از موقعيت آن زمان و حزب بنديهاي صدر اسلام و تاريخ ائمه است؛ توضيح اين كه پس از قتل عثمان دو گروه (حزب) با نامهاي و به وجود آمدند و با و تشخص يافتند.57 اين ذهنيت عام در دورههاي بعدي نيز وجود داشته و بر اساس آن در اين احاديث تغييراتي ايجاد شده است. به ويژه كه درادامهِ روايت ميگويد: و اين مطلب مربوط به دورهِ بنياميه است كه عثمانيه در مقابل شيعيان سياسي اميرالمؤمنين(ع) قرار داشتند، ولي هنگام ظهور، اين امر موضوعيتي نخواهد داشت.
ج) به طور كلي روايتهايي كه نداي جبرئيل را مربوط به علي(ع) و نداي ابليس را مربوط به عثمان ميداند، با حديثهايي كه نداي جبرئيل را دربارهِ معرفي قائم و نداي ابليس را انحراف مردم از او ميداند، توان مقابله ندارد چون اين روايتها انسجام ندارد. نيز، تعدادي از خبرها، مضمون نداي ابليس را بيان نكرده و آن را براي ايجاد ترديد ميان مردم و انحراف از نداي جبرئيل - يعني يك عنوان كلي - ميداند.
در ادامهِ بحث از مضمون نداي آسماني لازم است به خبرهاي واحد ديگري اشاره شود كه مضمون صدا را مطالب ديگري غير از آن چه گفته شد، ميداند. در اين احاديث ميخوانيم:
1 - 58
2 - 59
3 - 60
4 -
مورد اولي مطابق مجموع روايتهاي نداء است مگر آن كه جملهِ را اضافه دارد، ولي اصل اين كه نداي جبرئيل دربارهِ معرفي قائم است، مطابق ديگر احاديث و اضافه احتمالاً از روات است؛ چون دراخبار ديگري اين اضافه وجود ندارد. بقيه موارد نيز همينگونه است؛ يعني منفرد است و روايت ديگري در تاييد آنها به چشم نميخورد. علاوه بر اين چند مورد، اخباري هست كه ميگويد:
،62
ولي اين روايتها يا مربوط به علايم ظهور نيست63 و دربارهِ فَرَج به معني عام آن وارد شده است و يا هرگز از زبان معصوم صادر نشده است.
در خاتمه، ذكر اين نكته هم لازم است كه اخبار مربوط به نداي آسماني آنگونه كه برخي گفتهاند، اختصاص به شيعه ندارد،64 بلكه در منابع كهن و متأخر اهل سنت نيز فراوان نقل شده است.65
پيش گويي يا نشانههاي ظهور
نگاهي به اخبار علايم، نشان ميدهد: بسياري از آنها ارتباطي با موضوع ظهور حجت خدا ندارد. اينگونه روايتها را ميتوان به سه دسته تقسيم كرد. دسته نخست: بر فرض صحت، پيش بيني حوادث آينده است كه البته در مواردي كلمه مهدي را به آن افزودهاند. دسته دوم: تعبير قائم به كار رفته كه الزاماً به معني مهدي موعود نيست و دسته سوم: در آنها سخن از فَرَج است كه آن هم الزاماً به معناي ظهور موعود نيست.
اكنون دربارهِ هر يك از اين سه دسته روايتها، بيشتر توضيح ميدهيم.
دسته نخست: اخباري كه پيشگويي حوادث آينده است
الف) نعماني در حديث 51 باب 14 از معروف بن خربوذ نقل ميكند كه:
در اين روايت، توجه دادن به خراسان، به احتمال زياد به دليل ظهور عباسيان از اين منطقه است؛ زيرا دعوت فرزندان عباس از دوران امام باقر(ع) آغاز شد و سالها پس از آن حضرت (در سال 132) به ثمر رسيد و نقطهِ مركزي دعوت و قيام آنان، خراسان قديم بود. اما هدف از اشاره به سيستان ميتواند: ظهور و شورش خوارج ازارقه عليه امويان باشد كه مدتها در سيستان برقرار بود، ولي به نظر ميرسد كلمه سيستان به دليل همسايگي خراسان و اين كه آن جا نيز محل دعوت و حركت عباسيان بود، ذكر شده باشد. با توجه به ستم بيش از حد بنياميه، مقصود امام اين است كه سقوط اين حكومت و حوادث مهم تاريخ اسلام در آن ناحيه صورت خواهد گرفت.
ب) شيخ طوسي از رسول خدا(ص) روايت ميكند:
1
چنانكه پيداست، در اين روايت هيچ تصريح يا حتي اشارهاي به موضوع ظهور يا آخرالزمان نشده است.
ج) شيخ طوسي از امام ششم روايت كرده كه:
2
آيا معناي اين سخن اين نيست كه سقوط بنياميه با شمشيرهاي بنيعباس است؟ و امام به لحاظ موقعيت زماني از تصريح به اين دو گروه خودداري فرموده است. شيخ طوسي در ادامه، اخبار ديگري آورده كه آنها هم پيشگويي ائمه است؛ نه علايم ظهور حجت حق.
د) در منابع عامه و گاه در كتب حديثي شيعه، احاديث فراواني دربارهِ پرچمهاي سياه وجود دارد كه در مواردي به ظهور مهدي(ع) مرتبط ميشود، به گونهاي كه در كتابهاي متأخر، به عنوان يكي از نشانهها شهرت يافته است. بايد توجه داشت؛ نخست: منشأ اين روايتها، منابع اهل سنت است. دوم: بيشتر آنها به ظهور، ربطي ندارد و موردهايي كه نام مهدي در آنها آمده، در واقع همان روايتهايي است كه مضمون آنها در جاهاي ديگر و بيارتباط با مهدي، ذكر شده است. براي آشنايي با اين احاديث به نمونههاي زير توجه ميكنيم:
1. تبيع عن كعب قال: لا تذهب الايّام حتي يخرج لبني العباس رايات سود من قبل المشرق3
كعب الاحبار گفت: روزگار به پايان نخواهد رسيد مگر آن كه براي بنيعباس پرچمهاي سياهي از سوي مشرق بيرون ميآيند.
2. ابوهريره عن علي بن ابي طلحه` قال: يدخلون دمشق برايات سود عظام فيقتتلون فيها مقتله` عظيمه` شعارهم بُكش بُكش.4
گروهي با پرچمهاي سياه بزرگي وارد دمشق ميشوند و در آنجا كشتاري عظيم به راه مياندازند. شعار آنان بكش بكش خواهد بود.
در روايت اول به بنيعباس تصريح شده و در روايت دوم سخن از كساني است كه با شعارهاي فارسي وارد دمشق ميشوند. بايد توجه داشت ايرانياني كه از منطقهِ خراسان (مشرق زمين) به عراق رفته و دولت بنيعباس را تأسيس كردند، همراه عبدالله بن علي بن عبدالله بن عباس تا دمشق پيش رفتند و در آن جا كشتاري عظيم نسبت به بنياميه به راه انداختند.5
3. نعيم بن حماد از جابر جعفي از امام باقر(ع) روايت ميكند: 6
4. در غيبت نعماني از اميرمؤمنان(ع) نقل شده است:
و در ادامه روايت آمده است:
10
اين خبر را سيدبن طاووس نيز در كتاب ملاحم خود آورده است. 11 وي همچنين به نقل از ابن حماد آورده است كه ابن عباس گفت:
12
البته آنچه برخي را به ترديد انداخته، روايتهايي است كه از مهدي در كنار رايات سود نام ميبرد. براي مثال: شيخ طوسي از جابر جعفي از امام باقر(ع) روايت ميكند:
بايد توجه داشت كه
نخست: اين روايت پيش از غيبت شيخ، در فتن ابن حماد آمده و شيخ نيز در سند روايت به نام وي تصريح كرده است.
دوم: آنچه در روايت آمده است، به طور كامل با تاريخ اسلام و ظهور عباسيان موافقت دارد؛ زيرا بنا به نقل مورخان، پرچمهاي سياه به دست ابومسلم از خراسان به كوفه آورده شد و زير اين پرچم، شهرهاي بين راه فتح شد. در اين هنگام، سفاح - كه به گفتهِ مسعودي ابتدا مهدي لقب داشت -14 از ترس بنياميه در كوفه مخفي بود كه با استقرار پرچمهاي سياه در كوفه عده اي به سراغ او رفتند، با او بيعت كردند و به اين ترتيب، وي به عنوان اولين خليفه عباسي مطرح شد.15
با اين همه ممكن است گفته شود، پرچمهاي سياه نشانه ظهور مهدي(ع) است و عباسيان از آن سوء استفاده كردهاند، ولي با مطالعهِ مجموع روايتها و آگاهي از تاريخ عباسيان، چنين احتمالي بسيار بعيد مينمايد. حتي اگر همهِ اين حديثها را ساخته عباسيان ندانيم، بخشي از آنها را به عنوان پيشگويي معصومين دربارهِ نهضت و به حكومت رسيدن آنان خواهيم پذيرفت.
اما پرسش اين است كه چگونه محدثان اينگونه روايتها را در كتابهاي خود، آن هم در ابواب مربوط به نشانههاي ظهور آوردهاند؟
به نظر ميرسد فضاي حاكم بر زمان نقل اين اخبار باعث شده است، عالمان شيعه و سني بر آنها اعتماد كرده و آن خبرها را در كتابهاي خود ذكر نمايند. بيشتر راويان و همهِ صاحبان منابع اصلي مربوط به غيبت، در عهد عباسيان ميزيستند. نعيم بن حماد پيش از غيبت صغري، نعماني و شيخ صدوق 30 و 50 سال پس از غيبت صغري، شيخ مفيد حدود 90 سال و شيخ طوسي 130 سال پس از آغاز غيبت كبري زندگي ميكردند. نزديكي آنان به دورهِ امامت و عدم طولاني بودن غيبت نسبت به آنان، بيترديد در ديدگاه ايشان دربارهِ غيبت، ظهور و نقل روايتهاي علايم، تأثير داشته است. اينكه گروه ديگري به نام بنياميه به حكومت برسند و پرچمهاي سياهي آنان را ساقط كند، دولت بنيعباس به دست مهدي ساقط شود و يا خراسان، كوفه و قسطنطنيه - كه در روايتهاي علايم نام آنها فراوان به چشم ميخورد - مركزهاي اصلي دوران ظهور باشند، براي آن بزرگان هيچ دور از ذهن نبوده است. ضمن اين كه آنان انتظار غيبتي چندان طولاني را نداشتند16 فتواي قدماي اماميه دربارهِ دفن خُمس ميتواند نشانهاي بر اين مدعا باشد، ولي اين كه متأخران و معاصران، اين روايتها را در كتب خود نقل كردهاند، دليلي بر صحّت همهِ آنها و وقوع آنها در هنگام ظهور حجت حق نيست. بلكه لازم است با بررسي همه جانبهِ آنها، آنچه پيشگويي بوده و محقق شده است يا آنچه به نفع گروههايي جعل يا تحريف شده از آن چه به طور واقعي، نشانهِ ظهور مهدي(ع) است، جدا شود.
دسته دوم؛ اخباري كه در آنها تعبير قائم به كار رفته است.
در روايتهاي زيادي از اين كلمه استفاده شده كه در برخي، مضاف اليه آن آمده، ولي در بيشتر آنها به طور مطلق به كار رفته است. از گروه اول مي توان روايت 55 باب 14 كتاب الغيبه نعماني را مثال زد كه در آن ذكر شده است، ولي آن جا كه كلمهِ قائم را مطلق به كار برده نيز الزاماً به معناي قائم آل محمد(ص) و به ويژه، امام دوازدهم(عج) نيست؛ چنانكه لفظ ، دربارهِ سفاح خليفهِ عباسي استفاده شده است.17 مرحوم كليني در كتاب كافي بابي گشوده و دربارهِ اين كه همهِ ائمه(ع) محسوب ميشوند، روايتهايي آورده است.18 شيخ مفيد در كتاب ارشاد، هنگام پرداختن به شرح حال بعضي از امامان، از واژهِ استفاده ميكند.19 شيخ طوسي نيز در پاسخ به فرقههاي انحرافي شيعه، اين مطلب را تكرار كرده است كه 20 بنابراين نبايد هر خبري كه در آن كلمهِ قائم به كار رفته و علامتي در آن ياد شده ،بر امام دوازدهم تطبيق شود؛ چه بسا مراد معصومين(ع) از قائم، امام پس از خود است. كليني روايتي نقل ميكند كه در آن وقتي از امام باقر(ع) دربارهِ قائم پرسيدهاند، آن حضرت فرزندش، امام صادق(ع) را نشان داد و فرمود:
21
زيديه هم از اين موضوع سوء استفاده كرده و ائمه خود را ناميدهاند. در عين حال اين نكته قابل توجه است؛ بر خلاف شيعه كه بيشتر، لفظ قائم را دربارهِ مهدي موعود به كار ميبرد، اهل سنت به ندرت چنين كرده و در روايتهاي خود اين تعبير را به كار نبرده است.22
دسته سوم: روايتهايي كه در آنها تعبير فَرَج به كار رفته، ولي به معناي ظهور مهدي(ع) نيست.
با اين وجود، مؤلفان كتابهاي حديث و به تبع آنان نويسندگان متأخر، آن روايتها را در باب علايم ظهور ذكر كردهاند. از اين نمونه روايتي از امام باقر(ع) است كه نعماني آن را در باب علايم اينگونه ذكر ميكند:
ما اكنون در صدد بررسي اينكه مراد از اين صدا چيست و آن فرَج و گشايش چگونه حاصل شده يا خواهد شد، نيستيم، ولي آنچه مسلّم ميباشد، اين است كه؛
نخست: اين صدا با نداي آسماني - كه از آن به تفصيل سخن گفته شد - ربطي ندارد. به ويژه كه تصريح شده اين صدا از طرف دمشق است.
دوم: در روايت هيچ اشاره اي به اين كه اين صدا در ارتباط با ظهور مهدي(عج) باشد، نشده است.
نمونه ديگر حديثي است كه شيخ مفيد در باب نشانههاي ظهور از امام هشتم(ع) چنين نقل ميكند:
،
گويا قوچ كنايه از افراد قدرتمند است.
در اين روايت نيز تصريح يا حتي اشاره اي به ظهور نشده است، بلكه ابهام در نام فلان اين احتمال را تقويت ميكند كه امام نخواسته است نام آنان را بياورد؛ چون آنها در آن زمان وجود داشته اند و امام از آنان تقيه ميكرده است و اگر مطلب ،مربوط به قرنهاي آينده بود، دليلي بر پنهان كردن آن وجود نداشت.
نمونه سوم روايتي است كه در آن از اميرمؤمنان چنين نقل شده است:
25
مراد از اين روايت - به فرض صحت - اين است كه با اختلاف اهل شام؛ يعني اختلافهاي داخلي بني مروان و شورش برخي از آنان در شام، نيز بر آمدن پرچمهاي سياه بني عباس از سوي خراسان (كه هر دو حادثه همزمان بود)26 ، فرج و گشايشي بوجود خواهد آمد. آن چه باعث شده كه اين روايت از علايم مهدي و ظهور او دانسته شود، تعبير است كه تصور ميشود همان نداي آسماني باشد،ولي پيش از اين گفتيم كه فزعه غير از ندا و به معناي وحشت و ترس عمومي است كه ممكن است ناشي از حوادث زميني يا آسماني باشد.
روايتهاي ديگري نيز با تعبير وارد شده27 كه نميتوان آنها را جزو نشانههاي ظهور مهدي(عج) دانست و هدف امامان شيعه از فرج در اين روايتها، گشايشي موقت براي شيعه بوده كه با اختلاف ميان حاكمان ستمگر، براي آنان حاصل شده است. حتي اگر اين حوادث تا كنون رخ نداده باشد،به اين معنا نيست كه در زمان ظهور حضرت بقيه` اللّه، رخ خواهد داد.
احتمال بداء در نشانه هاي ظهور
يكي از باورهاي شيعهِ اماميه كه به غلط مورد اعتراض ديگر فرقهها قرار ميگيرد، بداء است؛ چرا كه تصور ميشود، مقصود از آن است،در حالي كه شيعه بداء را به معني ميداند؛ نه آشكار شدن امري بر خداوند، 28 به اين معنا كه خداوند مقصود حقيقي خود را آشكار كرد،ولي مردم تصور ديگري داشتند . مانند تغيير قبله، ذبح اسماعيل (ع) و رفع عذاب از قوم يونس(ع) كه خداوند متعال ابتدا از موضوع تغيير قبله، امتحاني بودن ذبح و رفع عذاب به دليل توبهِ قوم يونس(ع) خبر نداد، بلكه به جهت برخي مصلحت ها، پس از مدتي حقيقت را آشكار كرد. بنابراين نزد غير شيعه نيز مورد قبول است و سوءاستفادهِ برخي غلات از آن، باعث شده است كه شيعه نيز متهم شود.29
بر اساس برخي روايتها، در موضوع علايم ظهور نيز احتمال بداء وجود دارد. كليني در باب البداء از امام صادق(ع) نقل ميكند:
30
آيا ممكن است كه دانش امامان دربارهِ نشانه هاي ظهور،از اين نوع باشد؟ يعني از نوعي كه بداءدر آن روشن نشده است. در تفسير آيهِ (انعام/ 2) به نقل از امام باقر(ع) آمده است كه مراد اجل حتمي و اجل موقوف است.31 در روايتهاي علايم ظهور نيز به اين دو گونه اشاره شده و از آنها استفاده ميشود كه نشانههاي حتمي - چنانكه از نامش پيداست - به طور حتم، رخ خواهد داد، ولي علايم موقوفه، ممكن است تغيير كند.32 چنانكه امام باقر(ع) در ادامهِ همان حديث كافي كه نعماني آورده است، دربارهِ موقوف فرمود:
33
يعني ممكن است به مشيت خداوند تغيير كند. بايد توجه داشت بيشترعلامتهاي ظهور كه در روايتها از جمله نمونههاي حتمي، شمرده نشدهاند، به قرينهِ مقابله، جزو موقوفاتند و در آنها احتمال بداء وجود دارد.
با اين همه، در روايتي از امام نهم(ع)، در نشانههاي حتمي نيز، وجود بداء احتمال داده شده است. نعماني به نقل از ابوهاشم جعفري ميگويد:
.34
زمينههاي جعل در موضوع مهدويت و نشانههاي ظهور
پيشتر، گفته شد كه ظلم و ستم حاكمان بنياميه و پس از آنان، بنيعباس به عموم مسلمانان - به ويژه شيعيان - موجب شد كه مردم، ظهور منجياي كه رسول خدا، امامان (ع) و اصحاب ايشان وعده داده بودند را نزديك بدانند. در اين ميان افرادي صالح يا ناصالح براي رفع اين ستمها به مقابله با دستگاه حاكم برخاسته و تا پاي جان پيشرفتند كه گاه خود آنان و گاه هواداران و دوستدارانشان، آنان را منجي موعود تصور كرده و لقب مهدي به او دادند و براي اثبات مدعاي خود علايمي را ساخته يا علايم حقيقي را تحريف و بر خود تطبيق نمودند. كيسانيه، محمد بن حنفيه را مهدي دانستند، ناووسيه معتقد به مهدويت امام ششم شيعيان شدند، واقفيه بر امام كاظم(ع) و گروهي ديگر بر امام يازدهم متوقف شدند و آنان را مهدي و قائم تصور كردند.35 عبدالله محض و عبدالله منصور، فرزندان خود را محمد نام نهادند و با افزودن 36 به اين حديث رسول خدا كه دربارهِ قائم(ع) فرموده بود: 37 و ملقب كردن فرزندانشان به مهدي، زمينههاي ادعاي ديگري دربارهِ مهدويت را فراهم كردند. با توجه به اين كه اين دو نفر: محمد بن عبدالله، نفس زكيه و محمدبن عبدالله، مهدي عباسي، در ابتداي دولت عباسيان ظهور و بروز داشتهاند و نيز با توجه به نزاع بنيالحسن و بنيعباس و بحران مشروعيت عباسيان در ابتداي امر، بازار نقل و جعل حديث رواج داشته است.
مهمتر و مؤثرتر از همهِ اين گروهها اسماعيليه و حكومت آنان؛ يعني فاطميان مصر است كه گوي سبقت را از همگان ربود. مطالعه تاريخ اسلام و در كنار آن مروري بر روايتهاي نشانههاي ظهور، به خوبي نشان ميدهد كه بسياري از آنچه به نام نشانهِ ظهور مهدي مشهور شده، در طول تاريخ نيز مطابق يا مشابه آن رخ داده است. كسي كه با اين گزارشهاي تاريخي برخورد ميكند، ممكن است چند راه را در پيش گيرد:
نخست: گزارشهاي مورخان را نادرست بداند.
دوم: بگويد كه برخي از نشانهها براي آن افراد يا گروهها يا از سوي آنان جعل يا دست كم تحريف شده است تا به مردم و هواداران خود بقبولانند كه آنان مهدي موعود يا دولت حقهِآل محمد هستند.
سوم: بگويد كه آن نشانه ها مربوط به مهدي واقعي است كه مدعيان مهدويت از آن سوء استفاده و برخود تطبيق كردهاند.
چهارم: آن روايتها، پيشگويي قيام آن افراد دانسته شود و اين در صورتي قابل پذيرش است كه در آن خبرها، سخن از مهدي و ظهور او به چشم نخورد، در حالي كه بسياري از حديثهاي مربوط به ملاحم و فتن چنين است.
انتخاب يكي از اين فرضيهها مستلزم بررسي دقيق و ژرف روايتها و همزمان، بررسي گزارشهاي تاريخي است. به نظر ميرسد تا كنون بيتوجهي شيعه به تاريخ اسلام، به ويژه تاريخ خلفا و بررسي نكردن زندگي مدعيان مهدويت، مانعي براي رسيدن به نتيجه در اين موضوع بوده است. در حديثي از امام باقر(ع) چنين ميخوانيم:
38
خلاصهِ مضمون روايت اين است كه وقتي بني عباس اختلاف پيدا كنند خراساني از مشرق و سفياني از مغرب بر آنها خروج ميكنند و هر دو به سوي كوفه ميآيند و نابودي آنان (بني عباس) به دست اين دو نفر است.
اين روايت را با اين مضمون فقط نعماني نقل كرده و در سند آن حسن بن علي بن ابي حمزه واقفي قرار دارد كه تضعيف شده است.39 از نظر متن نيز هيچ تصريحي به ظهور مهدي(ع) در آن وجود ندارد. ضمن اين كه ميتواند با برخي رويدادهاي تاريخي مطابقت كند؛ چون اگر اختلاف بنيعباس را جنگ امين و مأمون بدانيم، در اين زمان شخصي به نام سفياني در شام ظهور كرد و در خراسان نيز شورشهايي رخ داد.40 اگر روايت را پيشگويي امام باقر(ع) دربارهِ اين حوادث ندانيم، احتمال جعل آن از سوي واقفيها وجود خواهد داشت؛ زيرا دوراني كه اين روايت دربارهِ آن سخن ميگويد، پس از شهادت امام كاظم(ع) است و در آن دوره، واقفه چنين تبليغ ميكردند كه امام زنده است و برخواهد گشت.
تطبيق نشانههاي ظهور
در اينجا به منظور آشنايي با برخي از تطبيقها يا آنچه كه امكان تطبيق بر نشانههاي ظهور را دارد، مواردي را از منابع كهن و متأخر روايي بيان ميكنيم. البته اين مطلب روشن است كه تطبيق نشانهها بر افراد يا رويدادهاي تاريخي،دليل آن نيست كه اينها همان حوادث پيش از ظهور باشند يا احاديث براي آنان جعل شده باشد.
مورد اول: يكي از نشانههايي كه براي برپايي قيامت و گاه ظهور مهدي(ع) بيان ميشود، است. در منابع اهل سنت اين موضوع نشانهاي براي برپايي قيامت ذكر شده41 و كتب شيعه به ندرت از آن سخن گفتهاند. شيخ طوسي در يك روايت كه امور حتمي را بر شمرده است، را ذكر ميكند.42 قاضي نعمان كه گرايش اسماعيلي او روشن است - اگر او را اسماعيلي مذهب ندانيم - از پيامبر روايت ميكند كه سپس ميگويد: 43 وي نمونههاي ديگري از نشانهها را بر فاطميان و مهدي آنان تطبيق كرده است. 44
مورد دوم؛برخي معتقدند نفس زكيه - كه كشته شدن او يكي از نشانههاي ظهور است - همان محمدبن عبدالله بن حسن مثني است كه در ابتداي حكومت عباسيان قيام كرد و در مدينه به شهادت رسيد. از جمله مرحوم صدر بر اين نظريه پافشاري و دلايلي را ذكر كرده است كه به نظر مي رسد در اثبات اين مطلب كافي نيست.45
يكي از معاصران نيز احتمال داده است نفس زكيه بر شهيد آيت الله صدرتطبيق شود،46 ولي به نظر ميرسد اين نشانه از نمونههايي است كه زيديه از آن سوء استفاده و بر محمدبن عبدالله تطبيق كردهاند؛ چون وي در آن زمان به نفس زكيه شهرت داشت.47
مورد سوم، تطبيقهاي علامه مجلسي در بحارالانوار است. وي ضمن بيان روايتهاي نشانههاي ظهور، آنها را توضيح داده و گاه تطبيق كرده است . براي مثال: در روايتي از عمار ياسر چنين نقل شده است:
گويا مرحوم مجلسي ضمير را به عباسيان برگردانده كه ميفرمايد: يعني از سوي خراسان؛ چون هلاكو از آنجا وارد شد، همان گونه كه شروع حكومتشان از خراسان و به دست ابومسلم بود.48 (البته در روايت به عباسيان تصريح نشده است.) يا در جاي ديگري از غيبت نعماني روايتي آورده كه در آن آمده است:
سپس ميگويد:
50
امروزه موضوع تطبيق نشانههاي ظهور بر افراد و گروهها رواج بيشتري يافته است.
مورد چهارم، سيد بن طاوس در كتاب ملاحم خود به نقل از كتاب الفتن سليلي خطبهاي از اميرمؤمنان آورده كه در آن به سفياني اشاره دارد. اين خطبه كه سند آن ذكر نشده، چنين است:
51
گويا سليلي از كلمه چنين استنباط كرده كه سفياني،همان ابوطاهر قرمطي است؛ چون وي اهل بود كه در منابع تاريخي گاه با نام ياد ميشود، ولي نه تنها دليلي بر اين تطبيق وجود ندارد، بلكه اصل روايت هم جاي بحث و تأمل دارد؛ چون گذشته از نداشتن سند،بر خلاف ديگر اخبار، سفياني متعدد دانسته شده است. گرچه در روايتهاي معدود ديگري اين مطلب وجود دارد52 ولي آنها هم از نظر سند و متن قابل پذيرش نيست؛ زيرا سند هيچكدام به معصوم نميرسد و متن آنها نيز بر خلاف مجموع حديثهاي مربوط به سفياني است. اكنون به مناسبت بحث از سفياني و به دليل اهميت، شهرت و كثرت روايتهاي آن، به نكتههايي دربارهِ اين نشانه ميپردازيم.
1. در ميان نشانههاي ظهور، سفياني بيشترين روايترا دارد و در حديثهاي شيعه به عنوان يكي از نشانههاي حتمي ياد ميشود، ولي در كتابهاي اهل سنت، تعارض و تناقض جدي ميان اين اخبار وجود دارد كه برخي از آنها به منابع شيعه هم راه يافته است. از جملهِاين تناقضها، موضوع نام و نسب سفياني است. در كمال الدين به نقل از اميرمؤمنان (ع)، نام او عثمان بن عنبسه ذكر شده 53 و در منابع اهل سنت نام او را عبدالله بن يزيد54، معاويه` بن عتبه يا حرب بن عنبسه55 دانستهاند. همچنين دربارهِ مدت حكومت او روايتهاي بسياري نقل شده است.56 در برخي روايتها هم سفياني مورد ستايش قرار گرفته است.57
2. در بسياري از احاديث سفياني، سخن از بنيعباس و گاه بنياميه و بنيمروان به ميان آمده است58 پرسش اين است كه آيا اين گروهها با همين نام، بار ديگر در آخرالزمان به حكومت خواهند رسيد؟! يا اين روايتها با توجه به فضاي آن زمان نقل شده است؟
3. برخي سفياني را فرد خاصي نميدانند، بلكه احتمال ميدهند او سمبل انحرافاتي است كه در آخرالزمان بهوجود ميآيد و يا از آنجا كه ابوسفيان دشمن اصلي پيامبر اكرم بود، دشمن اصلي مهدي(ع) را هم سفياني نام گذاشتهاند.59
4. در طول تاريخ اسلام افراد بسياري با نام سفياني ظهور كرده اند. نخستين آنها ابومحمد سفياني است كه يك بار در پايان حكومت بنياميه و بار ديگر در ابتداي حكومت بنيعباس در شام قيام كرد.60 گفتهاند وي سرانجام به سوي مدينه گريخت و مدتي در اطراف آن مخفي! و سپس به دست والي عباسيان كشته شد.61
دومين سفياني در سال 195 و هنگام اختلاف امين و مأمون عباسي در شام ظهور كرد.62 در منابع اهل سنت خبرهايي مبني بر پيشگويي ظهور اين سفياني در همين سال وجود دارد.63 علاوه بر اين دو نفر سفيانيهاي ديگري در تاريخ ظهور كردهاند.64 گويا به دليل همين ادعاهاست كه برخي نويسندگان اهل سنت اصل حديثهاي سفياني را جعلي دانسته و معتقدند: امويان آن را در برابر حديثهاي مهدي ساختند تا مردم را به برگشت سلطنت بنياميه و آل ابيسفيان اميدوار كنند.65 گرچه اين سخن در منابع قديمي نيز نقل شده و خالد بن يزيد بن معاويه جاعل حديثهاي سفياني دانسته شده است، 66 ولي 67
خلاصهِ مطلب اينكه با توجه به كثرت روايتهاي علايم، به نظر ميرسد از زمان رسول خدا (ص) اجمالاً پيشگوييهايي دربارهِ حوادث آينده و ظهور مهدي(ع) بيان شده است، ولي اين خبرها در طول چند صدسال، دچار تحريف و با انگيزههاي گوناگون مطالبي برآنها افزوده شد. به گونهاي كه پيشگويي دربارهِ ملاحم و فتن و نشانههاي ظهور مهدي(ع) و حتي نشانههاي برپايي قيامت خلط شده است. موضوعهايي مانند: پرچمهاي سياه،اختلاف بنياميه يا بنيعباس و ظهور خراساني -كه با آن همه شهرت تنها چند روايت ضعيف دربارهِ آن وجود دارد68 - نمونههايي است كه هيچ ارتباطي به ظهور ندارد. چنانكه دربارهِ نشانههاي حتمي هم نميتوان با اعتماد كامل به همه احاديث آن نگريست. بنابراين لازم است موضوع نشانههاي ظهور به جاي آنكه پيوسته به افراد و گروهها و حادثهها تطبيق شود، مورد نقد و بررسي دقيق قرار گيرد و ضمن پذيرش اجمالي آن از رواج بيرويهِ آنها به ويژه آنچه در منابع اهل سنت مانند الفتن ابن حماد وجود دارد پرهيز شود.
------------------
پي نوشت ها:
1. الغيبه طوسي، ص 444؛ بحار، ج 52، ص 213 (به نقل از همان).
2. الغيبه طوسي، ص 448.
3. الفتن، ح 549، ص 133.
4. همان، ح 551، ص 134.
5. تاريخ اليعقوبي، ج 2،ص 290.
6. الفتن، ح 552، ص 134: ؛ (ديگر روايات مربوط به پرچمهاي سياه را در معجم احاديث الامام المهدي، ج 1، ص 375 به بعد مطالعه كنيد.)
7. الغيبه نعماني، ص 265.
8. دربارهِديگر روايتها، نك: الفتن، صص 127، 130، 135 و 139؛ الغيبه نعماني، ص 360.
9. موضوع پرچمهاي سياه و پيشگويي دربارهِ صاحبان رايات سود، پيش از ظهور عباسيان شهرت داشته و گويا به همين دليل امام عباسي دستور داد چند پرچم سياه به عنوان پيروي از پيامبر - كه در جنگهاي صدر اسلام پرچم سياه حمل ميكرد- برافراشته شود و قيام آغاز گردد. نك: اخبار الدوله` العباسيه، صص 199 و 245 - 247.
10. الفتن، ح 224، ص 61.
11. التشريف بالمنن (معروف به ملاحم)، ص 86 (به نقل از كتاب الفتن).
12. همان، ص 87.
13. الغيبه طوسي، ص 452؛ عقدالدرر، ص 129.
14. التنبيه و الاشراف، ص 292.
15. تفصيل اين مطالب و رويدادها را در تاريخ طبري، ج 7،ص 421 به بعد مطالعه كنيد.
16. دربارهِ اين مطلب نك: تاريخ سياسي امام دوازدهم، صص 86 و 222؛ مكتب در فرايند تكامل ص 122 و پاورقي، ص131.
17. اخبار الدوله` العباسيه`، ص 238.
18. الكافي، ج 1، ص 536؛ همچنين نك: ج 1، ص 307.
19. الارشاد، ج 2،صص 179، 215 و 247؛ همچنين نك: ص 220.
20. الغيبه طوسي، صص 44 و 46.
21. الكافي، ج 1،ص 307: .
22. براي اطلاع بيشتر، نك: مكتب در فرايند تكامل، ص 126.
23. الغيبه نعماني، ح 66، باب 14، ص 288؛ معجم احاديث المهدي، ج 3، ص281.
24. الارشاد، ج 2، ص 375.
25. عقدالدرر، ص 104؛ بحار، ج 52، ص 233.
26. براي اطلاع از اين رويدادها، نك: تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 264 به بعد.
27. الغيبه طوسي، ص 448؛ الارشاد، ج 2، ص 376؛ شرح الاخبار، ج 3، ص 418؛ بحار، ج 52، ص 183.
28. دربارهِ جايگاه و اهميت بداء و اينكه بداء با علم الهي منافاتي ندا This message has been truncated.Show Full Message
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 10:58 توسط مسعودآسيوندزاده
|